همینجوری....

 هوا بس ناجوانمردانه خوبه اینجا..... دلم میخواد برم بیرون بدوم و نفس عمیق بکشم و تو ذهنم بسپرم که یک وقتهایی زندگی زیبا هم میشود.... یک روزهایی پرنده ها از سرخوشی  هم میخونند ...یک وقتهایی آینده جلوت روشنه و همه چیز و همه کار آسون....

با همه اینها حال دویدن ندارم...........

به جاش پسرک می دود و من نگاش میکنم.....

تمام آرزوهام خلاصه شده در آرزوهای پدر و پسر.....

برای خودم آرزویی ندارم...........

و این است عاقبت مادر بودن ....همسر بودن.....زن بودن.....

خوشحالم که پسرم مرد است....

خوشحالم که برای خودش آرزوهای بزرگ خواهد داشت.....

و دیگران نیز برایش آرزوهای خوب خواهند کرد......

مثل پدرش......

خدایا شکرت.........

 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم

قربونت برم راستش من خيلی چيزا برای خودم ميخوام ... ميخوای يه ليست بلند بالا بنويسم دلت به هوس بيوفته عزيزم؟ :‌) ...شاد باشی ...شبنم

نرجس

خوش به حالت براي اين كه هيچ آرزويي نداري....

بی تا

چی بگم والا. راست میگی یه جورایی

سولانژ

من هم برای خودم ارزويی ندارم. همش برای قدقد و عزيزترينه. عجيبه نه؟

صدف

فکر می کنم مادر شدن یا همسر بودن یه ایثار بزرگه که شیرینی خاص خودش را داره اصولا من تو همسر بودن گند زدم وخیلی کم پیش بیاد بتونم از خود گذشتگی کنم واسه همین از مادر شدن وحشت دارم ولی گویا تو امتحانت را خوب پس دادی عزیزم

شهرام

مادر بودن حس شيرينيه ...نهايت از خود گذشتگی ..

مرآت

سلام. وب پر محتوا و جذابی داری.تبریک می گم. پست آخر ميمون رو خوندی؟ نفهميدم يعنی چی!

سبک وزن

به مرآت: مرسی از تعريفت....پست آخر ميمون هم يعنی مولی عزيز همکار ميمون از دنيا رفته....

گيلاسی

خدا تو رو برای اون دو تا و اونا رو برای تو نگه داره ...