در راه جدایی از می می قسمت دوم

خوب از قسمت دوم ماجرا بگم:

تو طول روز اصلا و اصلا دوستمون طرف می می هم نمیاد ولی شبها قبل خواب و 3-4 بار در طول شب دمی به خمره می زنه... ناچار شدم که شبها هم بهش بدم... به چند دلیل : اول اینکه ایشون بلد نیستند خودشون را بخوابونند و این تقصیر هیچ کس نیست به غیر از شخص شخیص بنده که بهشون یاد ندادم و همیشه قبل از خواب سینه را به دهان مبارک چپوندم... دوم اینکه سرکار خانوم به غیر روش به تدریج و آهسته و پیوسته هیچ جوره زیر بار تغییر نمی روند... و سوم اینکه خودم اینجوری راحتترم چون ماجرای التهاب و تب و سنگ شدن و غیره پیش نخواهد آمد و به تدریج خواهد بود..

حالا برنامه هایی که دارم اینه که باید یک روشی پیدا کنم که نامبرده یاد بگیره خودشو بخوابونه...روش گریه تا مرحله کبودی و بیهوشی برای خانواده ما کار نمی کنه ( البته امتحان کردم ها! ولی بچه و پدر مربوطه اینقدر ضجه زده اند و اینقدر پا به پای هم اشک ریخته اند که بنده خودم را به صورت شیطان رجیم دیده و بدترین و سنگ دل ترین مادر دنیا شده ام!!) از شوخی گذشته این روش برای شخص لی لی کارساز نیست... شخصیت بچه ها با هم فرق داره و لی لی اینجوری یاد نخواهد گرفت و صدمات روانیش براش بیشتر خواهد بود....فکر می کنم اگر از روی ساعت یکی دوساعتی بچرخونیش تو خونه و سرش رو شونه ات باشه بالاخره خوابش می بره ولی مطمئنم که روش خوبی نیست چون اگر زبونم لال به این مدلی عادت کرد چی؟؟؟ فکر می کنم باید کم کم هی ببرمش تو تخت براش قصه بگم ریلکسش کنم تا بالاخره یاد بگیره... فکر می کنم این تنها راهه... اگر کسی راه دیگه ایی سراغ داره لطفا بگه...

پی نوشت : روش بیهوشی به کمک چکش توی ملاج به فکرم می رسه بعضی وقتها ولی فکر نمی کنم روش خوبی باشه!!!!

پی نوشت ۲: روزی حداقل یکبار میاد یک احوال پرسی از عضوهای شریف می کنه بوس و بای بای و غیره... و روزی دو سه بار برای اهالی خونه تعریف می کنه که می می اه اه شده و غیره!!!! دل همه به غیر من براش کبابه!!! اینجانب با دمی به پهنای یک پارو توی دلم کلی گردو می شکنم!!! خداییش از اینکه مجبور نیستم وسط مهمونی و پارک و استخر و سوپر مارکت و خونه و حیاط و حموم اعضای شریف را بیارم بیرون کلی ذوق زده هستم!!!!!

/ 24 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mana

Negar joon salam omidvaram keh khob bashi.. man hanoz azat hich emaili daryaft nakardam... midonam keh saret hesabi shologhe .. beh har hal tatilat tabestoni Shervin hast va shoma mashgholin.. be har hal dar hal anjam har kari keh hasti fagat omidvaram keh hamaton khob va salem va khosh bashin..

shadi

khanome ziba, part 2 is usually followed by part 3. where are you

ملودی

وای منم الان میخوام بیام اینجا هم با تو همدردی کنم هم با لی لی [ابرو] آخه آدم دلش میسوزه وقتی بچه با این سوز و گداز می می میخواد و نمیتونه بخوره. من که سر اردوان تو شرایط بدی بودم شیرم خشک بود تقریبا و اردوان هم همش بهانه میگرفت و دوران وحشتناکی بود . الانم که سینا منو داره میخوره رسما!!!!! یعنی گاهی که با پستونک عوضی میگیره قیافه ی من دیدن داره خسته میشم بعدا که میخوابه دلم میسوزه میگم چرا انقدر غر زدم . خلاصه الان قدرت درک من از موقعیتت زیاده . ایشالا به زودی به طور کامل بای بای می می کنه و مراحل بزرگ شدن و مستقل شدن از می می و مستقل خوابیدنش انجام بشه برین سر پروژه ی از پمپرز گیری [نیشخند] سه تا بوووووس گنده برای خودت و دختر کوچولو و پسر گلت[ماچ][ماچ][ماچ]

رویا

خب منم رسیدم به این مرحله. وای ولی عجب سخته. بیا قسمت‌های بعدی رو هم بگو که موفق شدی یا نه. پسر ما که فعلا تازه کامل قطع نشده خیلی خیلی بهانه‌گیر شده.

شروین

در جواب آخرین کامنت این صفحه نوشتی : آقا گاوه مگه آقا گاوه هم شیر میده تو ولایت ما که فقط خانم گاوه شیر میده عجبا

رهگذر

آخه اين چيزا نوشتن داره؟حالم به هم خورد.وقت اضافه داري انگار.اين احمقهايي كه ميان مرتب نوشته هات رو مي خونند ديگه چه علاف هستند

صحرا

کشتوندي منو تا حذف کردي. کجاي تو مگه خانوم خوب؟

سمیراازتهران

سلاممممممممممممم چرا پیدات نیست خانوم دلمون واست تنگ شده از بچه های گلت چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیا دیگه عزیز دلم بیابیابیابیابیابیابیابیا

راهی

سبک توشتنتان زیبا و پر از انرژیست. میخوانمتان

رزا

خوب شد اومدم این یکی ها رو خوندم . بغض و اشکی که راه انداخته بودی تبدیل شد به لبخندهای عریض و طویل. اون لی لی خانوم ت رو یک ماچ آبدارش بکن پلیز