پتو..

مثل اینکه این روزها آفت خورده به حیوانات خانگی ما... " پتو " گربه 15 ساله دختر خاله ام  بعد از تحمل 2-3 ماه دوران سخت بیماری 2 روز پیش در پاریس درگذشت...

می خوام یکمی از زندگی پتو براتون بگم... دختر خاله ام یک گربه داشت به نام ماشا ... گیقو و پتو در حقیقت پسرهای ماشا بودند که تو پاریس به دنیا اومده بودند... 14 سال پیش وقتی مرجان مهاجرت می کنه به کالیفرنیا ماشا را می گذاره پیش مادر شوهرش و گیقو و پتو را با خودش میاره آمریکا... بعد از 3-4 سال گیقو را همسایه شون می دزده و فقط پتو می مونه ... پتو خیلی گربه باحالی بود اینقدر ریلکس بود که مرجان باید باسنش را هم بعد از کاکا تمیز می کرد چون پتو اهل کو....ن لیس زدن نبود...روزی 3-4 وعده غذای مخصوص می خورد و همیشه یک "لیوان" آب خنک روی پیشخون آشپزخونه داشت که هر وقت تشنه اش شد از لیوانش آب بخوره...

تمام مسافرتها مرجان پتو را با خودش می برد... چه داخل آمریکا چه خارج از آمریکا... سالی یکبار پتو می رفت فرانسه... در ضمن مامان پتو ماشا هم 2-3 سال پیش کور شد و مرد... 2-3 ماه پیش پتو حالش بد می شه می برندش دکتر و دکتر می گه که بیماریش شدید است و امید به بهبود نداره و سنش هم بالاست.. مرجان اینا برای کریسمس قرار بود بروند فرانسه... پتو را نمی شد ببرند و نمی شد تنها بگذارند... بالاخره با صلاحدید دکتر و سلام و صلوات تصمیم می گیرند که پتو را با خودشون ببرند... پتو سفر را به خوبی تحمل می کنه و به سلامت می رسه پاریس... دو هفته اول خیلی خوب بوده و خوب غذا می خورده و همه خوشحال تا اینکه 3-4 روز پیش حالش خیلی بد می شه که دیگه حتی راه نمی تونسته بره و فکر می کنم که می برندش پیش دکتر و دکتر می خوابوندش...قسمتش این بود که تو زادگاهش از دنیا بره...

چه قسمت فرخنده ایی...

همه ما از رفتن پتو متاسفیم و وقتی به قسمت و روزگارش فکر می کنم می بینم پتو از خیلی از ما ها خوش شانس تر بوده ...خدا روزگار پتو را قسمت همه ما بکنه...

می دونم که  مرجان و کلوئه و ریچارد چقدر ناراحتند براشون آرزوی صبر و آرامش می کنم...

پتو همیشه در یاد و قلب همه ما زنده است...

/ 9 نظر / 54 بازدید
دنياي آرام

روحش شاد و يادش گرامي خدا زندگي پتو رو نصيب همه ما ايرانيها كنه[لبخند][قلب] تا شابدوالعظيم هم نميتونيم بريم با اين وضع مملكتمون

Maryam

vaghean khoosh behaleh patoooo

لاتاری

بعد از این همه مدت اومدی درباره گربه ها بنویسی[خنده] من گفتم اومدی اولین پست سال نو رو بنویسی .که ما از خارج بی خبرا ببینم اونورا چی می گذره...البته من گربه و حیوانات کلا دوست دارم دیگه کلی گربه تو حیاطمون داشتیم اما مدتی تعدادشون کم شده یکی شون که یه مریضی عجیبی گرفته بود الان دوتا پشمالو شکمو گی داریم

40tike

banou sabok vazn baghayeh omr shoma va baghie pet hay famil bashe. yadeh soo va shoon oftadam oonjaii ke vase asb khosrov khatm gereftan halva pokhtan.

نیلیا

بعد از ن بار اومدن و رفتن بالاخره دیدم امروز نوشتی ما هم یه عالمه حیوون داشتیم که ااحمدلله نمردن خودمون بردیمشون یتیم خونه و به فرزندی سپردیمشون...چون بعد یه مدت نمیشد نگهشون داری.... میفهمم چه حسی دارن ....

کیانادخترشهریوری

پتوی بیچاره[نیشخند] چه زندگی سختی داشته.خدا رو شکر تونسته تو وطن بمیره.[نیشخند]

یک دسته گل بنفشه

چه داستان جالبی داشت پتوی مرحوم... ولی خدایی برای صاحبش خیلی سخته .خیلی به این پتها وابسته میشن. باز خوبه پتو تو همون زادگاهش مرد.

شروین از ایران

من دارم میرم شاید هیچ وقت بر نگردم خوب و جالب مینوسی ادامه بده موفق باشی