همینجوری....

۱-این فینگیلی ما از آب می ترسه...دیروز بردمش استخر اول که یکسری به من غر زده که تو آب شارک (کوسه) است و منو می خورند!!!! گفتم بهش باشه مامی جان شما نیا تو آب.... تیوپ گنده اش را باد کردم دور بازوهاش هم تیوپ بستم مایوش را هم پوشید و رفتیم دم استخر.... اول اومده برای من کرم ضد آفتاب زده...بعد رفته برای دوستش کرم زده ...بعد صندلی های دم آب را مرتب کرده...بعد رفته دستشو کرده تو آب به من می گه مامان جامپ (بپر) ...میگم سرده می گه نه خوبه ...خوبه را خیلی بامزه می گه به جای خووووووووبه می گه خبه به ضم خ ..... خلاصه دلش قیلی ویلی می رفت که بپره تو آب ولی از اون جایی که یکمی جون دوسته از ترس کوسه ها نیومد!!!!  ولی آخرش تا دلتون بخواد افتاد به شیطونی و همه عالم و آدم را خیس کرد و رفت تو کم عمق مثل کوسه ها شنا کرد!!!! ولی به مجردی که آب از مچ پاش بیشتر می شد فرار می کرد!!!!! به استخر هم می گه اوشن (اقیانوس!!!) ...... بچه ام ندید بدید شده از وقتی اومده تگزاس....

۲- یادتونه راجع به فیشی اوجن (ماهی اورنج یا همون نارنجی) براتون گفته بودم؟؟؟؟ برای عید دوتا کوچولو بد ترکیب طوسی خریدم که اونها هم بعد از یک هفته به سرای باقی شتافتند...یکی از دوستام یک فیشی اوجن پلاستیکی برای شروین خریده ...انداختمش تو تنگ و شروین روزی ۱۰ بار می ره سلام و احوال پرسی باهاش می کنه و براش غذا می ریزه و باهاش کلی دوست شده ....خدا عمر به این ماهی پلاستیکی بده که دقیقه ای یکبار نمیاد رو آب کله پا شه و بمیره و حال آدمو بگیره...راستشو بخواهید منو این فیشی اوجن پلاستیکی را خیلی دوست دارم و کلی هر روز ظرفشو می شورم و بدون وحشت از کلر آب تنگشو عوض می کنم!!!!!

۳-این دوران باز نشستگی ما داره به سر میاد و از یکی دو ماه دیگه باید برم سرکار..... یکمی استرس دارم و اندکی هم اعتماد به نفسمو از دست دادم....باید روی رزومه ام کار کنم و دنبال یک کار پارت تایم سبک بگردم ...باید دنبال یک مهد کودک خوب برای شروین هم بگردم که همه اینها باعث شده که من از صبح تا شب بشینم تو مغزم برنامه ریزی کنم ولی جرات پیاده کردن برنامه هامو هنوز ندارم.....برام دعا کنید....یادتونه می گفتم برای خودم هیچ آرزویی ندارم؟؟؟؟ حالا که نگاه می کنم می بینم چرا یک عالمه آرزو دارم.... ولی برای دیگران آرزو کردن آسون تره شاید قبلا ها جرات فکر کردن درباره آرزوهامو نداشتم...

/ 9 نظر / 3 بازدید
rokhaneh

NEGAR JOANM AGE TOEY KE HAMEH KARY MITONY BOKONY ,OMIDVARAM BE HAMEH AREZOHAT BERESI

شبنم

آره والله ما که ماجرايی با اين ماهيها داشتيم... ای جونم با اون شنا کردنش توی اوشن :‌) ... اميدوارم به همه آرزوهايی که تو دلته حتی اگه نگيشون برسی ...شاد باشی ...شبنم

مانا

خوشحالم که تصمیم داری بزودی بری سرکار. مطمینم که از پسش بر مییای. خوشحالم که داری به ارزوهای خودتم فکر میکنی

پونه

دختر ما بر عکسه به چاله های آب تو خيابون هم رحم نميکنه هر جا آب باشه ايشون وسطش داره بازی ميکنه...فرقی هم نميکنه کی حموم باشه بابا ماما عمو دايی ...صدای آب و دوش حموم که مياد همچين می چسبه به در دخيل ميبنده که بيا و ببين ..

بهانه

كاشكي اين پسرك منم موجودي بنام كوسه رو ميشناخت اونوقت ميشد سرش گول ماليد آخه در هيچ شرايط و فصلي نميخواد از آب بازي و شنا بگذره، وسط زمستون تو برف استخر بادي خودش رو برميداشت و ميگفت ميرم تو حياط آب تني كنم سبك وزن عزيز راستش منم هميشه فكر ميكنم كه براي خودم هيچ دعا و آرزوئي ندارم هميشه همه چيز و دست خدا مي سپارم ولي به قول خودت دعا كردن براي ديگران خيلي راحت و دلچسبه، منم از ته دلم آرزو ميكنم كه اول از هرچيزي يه مهدكودك عالي براي پسرگلت پيدا كني كه اولين مسئله در بوجود آوردن آرامش روحي خودته، ديگه اينكه يه كار پارت تايم عالي با حقوق و مزاياي بسياااار عالي يا به عبارتي همون مرواريد باشه غلطون باشه و ارزون باشه سراغت بياد كارنشد نداره ميگي نه حالا صبركن و ببين كه چطوري همه كارات رديف ميشه

mahdis

نگار جون اميدوارم کار مطابق ميلت رو پيدا کنی استرست طبيعيه وقتی از محيط دور ميشی يکم برگشتش مشکله ولی دوره برنامه ريزی رو نذار طولانی بشه . شروين کوچولو رو ببوس

نرجس

مي خواي من براتن آرزو كنم كه به ارزوهات برسي

صدف

حيف ارزوهای قشنگت نباشه که با ترس و تنبلی حرومشون کنی

نارسيس

برای ديگران آرزو کردن نشانه دل اندازه درياته... ( يا شايدم دل اندازه به قول شروين اوشن )