روزمره 4

از صبح می خوام یک چیزی بنویسم ولی نمی شه... راستشو بخواهید صبح یک پست هم گذاشتم با تلفنم که اشتباه املایی داشت اومدم ویرایشش کنم اشتباهی دیلیتش کردم... اونهایی که تو گودر منو می خونند احتمالا دیدنش...

دلم می خواد از خودم نوشته های قلمبه سلمبه در کنم دلم می خواد از زمستان 66 بنویسم دلم می خواد از پیک نیک امروز مدرسه شروین بنویسم و دی جی و رقص و آوازشون و مقایسه کنم با روزهای مدرسه رفتن خودمون ولی اصلا حوصله ام نمی آد...

شاید هم گذشته ها گذشته... گذشته های به گ...ا رفته ما...  آره عزیزان دل خواهر و برادر این وبلاگ روزگاری کلمات بالای 18 سال هم می نوشت توش ..(رجوع شود به پستهای 4-5 سال پیش)...نمی دونم از کی مودب شدم؟ از وقتی که مخاطبانم عوض شد؟؟؟ البته استفاده کردن از کلمات بالای 18 سال دلیل بر باحالی و در عین حال بی تربیت بودن کسی نیست ولی می خوام بگم حتی ادبیات نوشتاریم هم عوض شده...

خوب این پست خیلی هم روزمره نبود کمی چس ناله با چاشنی غرولند بود...

 

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
بیتا

من اگه بخوام سوال کنم سرتو درد میارم ولش کن فقط میشه برام بگی اونجا رشته مهندس کشاورزی بازار کارش چه جوریه راستی هر جور وبا هر ادبیات که دوست داری بنویس ما جنبمون بالاست

پرستو

salam.faghat khastam begam khoshhalam ke dobare zod be zod minevisi doste man.hata agar be ghol khodet chos naleh bashe.movafagh bashi.

SHADI

as long as you write mama we are happy . big kiss