اخبار

1- خوب به سلامتی تلی (ماهیه) گ×××وز و داد قبض و گرفت.بساط آکواریوم را جمع کردم و یک نون خور کم شد...خدا بیامرزتش.شروین هم با قضیه بهتر از من برخورد کرد.بعد از اینکه تلی خدا بیامرز شد یک روز دیدم شروین داره با خرسه اسباب بازی لی لی بازی می کنه و باهاش حرف می زنه منهم همینطوری محض شوخی گفتم مامی جان عقلتو از دست دادی داری با استاف انیمال حرف می زنی؟ اونهم برگشت بهم گفت از شما که عاقلترم که برای گلد فیش اون جوری داشتی گریه می کردی!!!!!!

2-یک توالت به توالت های خونه ما اضافه شد و اونهم زیر صندلی مهمون خونه هست... لی لی خانوم تنگشون که می گیره می ره و اون زیر و تو دایپرش قضای حاجت می کنه...یعنی هر جای خونه که باشه خودشو می رسونه اون زیر!!! یادمه شروین توی مغازه ها می رفت پشت مانکنها کاکا می کرد...خیلی عجیبه که از این سن برای این ماجرا یک جای خاصی را در نظر می گیرند!!!

3- حاج خانوم یک سال و دوهفته اش است و هنوز راه نیوفتاده... دستشو می گیره به دیوار همه جای خونه می ره.. از پله ها مثل قرقی می ره بالا و دیروز هم طی یک اقدام انقلابی یک انگشت منو گرفت و طول اتاق خوابو در حالیکه فقط یک دستش به انگشت من وصل بود را راه رفت... می ترسه هنوز...

4- الان هم بادکنک المو به دست داره به طرف کامپیوتر حمله می کنه... نمی دونم به شماره هفت می رسه این یا نه....

5- نرسید....

6- باید برم..

7- به سلامتی همه..

/ 6 نظر / 25 بازدید
یک دسته گل بنفشه

اوه شروین جان چه جواب دندان شکنی داده[خنده]..یعنی گاهی آدم میمونه اینا این حرفا رو از کجاشون در میارن. و چقدر حواسشون به همه چی هست. حاج خانوم رو حین راه رفتن تصور کردم دلم غنج زد براش.باید کلوچه خوشمزه ای باشه.ببوسش.

پونه

جواب شروین خیلی باحال بود یعنی قشنگ کلی خندیدم [خنده]

پوپک

عجب پسر حاضر جواب و بلایی داری

لیلا

سلام نگار جون . پسر من هم 1سال و3 ماهگی راه افتاد زیاد نگران نباش.ببوس دوتاشونو.مواظب خودت باش

کافی میکس

سلام نگار عزیز. آدرس من عوض شد! لطفا لینک قبل رو اصلاح کن. ممنون

زهرا

سلام. من هیچ وقت وبلاگ خون حرفه ای نبودم و نیستم. فقط بعضی وقتا برای گذروندن وقت اینکارو می کنم. وبلاگ شمارو هم لینکشو بعضی جاها دیده بودم و اتفاقی چندباری خوندمش. نمی دونم شما برای چه هدفی می نویسین یا خواننده ها با چه هدفی می خوننش. ولی من توی تمام نوشته هاتون یه حس و انرژی خیلی خوب و مثبت حس کردم و واقعا لذت بردم. یعنی اینطوری بگم که یه موقعها که حوصله ندارم یکی از کارایی که می کنم اینه که رندوم آرشیوتونو می خونم و از نوشته هاتون این حسو می گیرم که واقعا یه هنره که سعی کنی از هر اتفاق یا هر جریانی توی زندگی به جنبه های مثبتش نگاه کنی و فکر می کنم شما این کارو می کنید و به خواننده هاتونم این حسو منتقل می کنین. به هر حال خواستم تشکرکنم از نوشته ها و حس خوبتون :)