روزگار ما و پرشین بلاگ

می تونم بپرسم کی به پرشین بلاگ گفته بود که نسخه آیپد و آیفون و آندروئید درست کنه؟؟؟ واقعا که همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد.. اول کل سیستم را به گند می کشیم بعد تازه مشکلاتش را پیدا می کنیم و بعد هم به کاربرهامون وعده سر خرمن می دهیم که بزودی درست می شه... بابا آخه اگه ورد پرس این مدل را دارد اول امکان اینکه به نسخه اولیه برگردیم را هم دارد و هیچ کدوم از مشکلات پرشین بلاگ را هم ندارد... یعنی بنده که 90 درصد مواقع از روی تلفنم یا آیپدم دارم وبلاگ می خونم نه می تونم پستهای خصوصی را بخونم نه می تونم لینکهای وبلاگهای پرشین بلاگ را ببینم و تازگیها گل بود به سبزه نیز آراست دیگه کامنت هم نمی شه گذاشت... هر چی هم ایمیل می دهیم بهمون می گویند به زودی درست می شه... ما اگه نخواهیم این نسخه نصف نیمه آیفون/ آیپد / اندروئید را باید کیو ببینیم...؟؟؟ به کدوم امامزاده متوسل بشیم؟؟؟؟ به کجا ایمیل بدهیم به کی زنگ بزنیم؟؟؟؟ یعنی اینجوری بگم بنده دیگه حتی آمار وبلاگم را نمی تونم ببینم چه برسه به لینکهام در گوگل ریدر..

می شه از پرشین بلاگ خواهش کنیم از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنند؟؟؟؟؟

پی نوشت: لینک دادن به این پست جهت دست به دست کردن تا برسد به دست اساتید پرشین بلاگ واجب ضروری است!!!! قبلا از همکاری شما صمیمانه متشکریم...

/ 6 نظر / 28 بازدید
پردیس

واااقعا موافقمممممممممم این که نمی شه به نسخه اولیه برگشتش منو کشته. کلا توی فرهنگ ما می دونن که چی برامون خوبه و همون یک آپشن رو باز می ذارن. می دونی که چی می گم؟

یک دسته گل بنفشه

یه مشکل هم برای بلاگفا بود که یکهو همه قالبها به جز قالب خودش رو حذف کرد از روی وبلاگها و گفت فقط قالبهای خودمو استفاده کنید.کلن همه چی زورکیه می دونی که. منم رفتم بلاگ سپات.هر چند دوستان ایران نمی تونن ببینن و فیلتره براشون..ماشالا:))

یک دسته گل بنفشه

میگم ممکنه چند وقت دیگه اینا که سرورشون ایرانه موضوع بدن که مطلب بنویسیم و دیگه اجازه نداشته باشیم هر چی می خواهیم بنویسیم[خنده]

صمیم

سلام نگار جون ممنونم از محبتهات .. پسرک روبراه هست خدا رو شکر .. لی لی گل دختر هم که ماشالله یک سالگی رو رد کرد .. هنوز مث همیشه وقتی اینجا رو میخونم خیلی بارها شارز می شم..گاهی هم.. من خیلی وقت ها میرم تو ارشیو دوستام تجدید خاطره کنم.این بخش از نوشته ات سال 85 بود. بعداز یک خنده گشاد ..من رو میخکوب کرد .. اون جمله اخرت .. با بیل روم خاک ریختند انگار .. به شروین می گم مامی جون امشب می خواهیم بریم آتیش بازی ...می گه شروین آتیش ترس!!!! یعنی شروین از آتیش می ترسه...گفتم آفرین عزیزم ما از دور دستی بر آتش خواهیم داشت...مثل زندگیمون تو غربت...... فکر کردم من چه روزهایی بوده که زندگی نکردم.. همیشه که بگو بخند نیست که...چه روزهایی که فقط دستی بر زندگی کشیدم.. گرماش اونی نبود که اتیش واقعی بهت میده.. غصه خودمو ..خودمون یه رو خوردم نگار ..خیلی ..

صمیم

نگار راستی دستت بهتر شد ؟ انگشتت که شکسته بود.

Maryam

hello happy new year