روزانه

می خوام سعی کنم هر روز شده یک پاراگراف بنویسم... البته که هفت ساله که دارم کج دار مریض چرت و پرت می نویسم و به هیچ جای هیچکس هم بر نخورده...هفت سال دیگه هم روش..

الان لی لی خوابیده و شروین و کاوه رفتند شیر بخرند.. ساعت نه و چهل و دو دقیقه است... دلیل اینکه دست و دلم به نوشتن نمی ره اینه که تمرکز ندارم... مثلا الان همش استرس دارم الانه که لی لی بیدار شه یکی نیست بهم بگه خوب بیدار شه می ری سراغش! یک جیرجیرک بدصدا داره از تو حیاط می خونه.. برم بی بی (گربه) را بفرستم تو حیاط یک لقمه چپش کنه...

شام برای خودمون کشک و بادمجون و برای شروین و لی لی کته گوجه با سبزیجات درست کردم... کاوه که یک لقمه خورد و سیر شد و شروین اصلا نخورد چون دوست نداشت لی لی هم اینقدر خوابش میومد دو تا قاشق بیشتر نخورد... منهم کلی حرصم گرفت به همشون گفتم دیگه آشپزی نمی کنم که نمی کنم...به قول عمه خدا بیامرزم از فردا شب نون پنیر...

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
F.A

سلام نگار خانم نمي دوني چقدر خوشحالم كه اومدي. هر روز بهت سرمي زدم و نا اميد مي شدم. خيلي وقت نيست كه با وبلاگت آشنا شدم، تو مدت غيبتت اينجا رو پيدا كردم و تو مدت غيبتم تمام آرشيوتو خوندم و لذت بردم. خيلي سال پيش با وبلاگ آلوچه خانم آشنا شده بودم و ازش لذت مي بردم تا ديگه نشد كه بخونمش وقتي اينجا رو پيدا كردم و منو ياد آلوچه خانم انداخت خوشحال شدم. وقتي فهميدم دوست آلوچه خانمي خوشحالتر شدم. بهت تبريك مي گم به خاطر همه چيز

دارچین

کاش هر روز بیای و بنویسی چون من که دلم خیلی تنگ شده برای نوشته هات [گل]