بابا جون....

امروز سال بابام است و من اصلا نوشتنم نمیاد... هزارتا کلمه تو سرم می گرده که نمی تونم جمعشون کنم و بیارمشون رو کاغذ... سر خاک هم نتونستم برم امروز... فقط حلوا درست کردم و در سکوت بهش فکر کردم... به اینکه بهترین دوستم را از دست دادم... به اینکه دلم براش تنگ شده... به اینکه خدا را شکر کنم.... به اینکه این رسم روزگار است که بزرگتر ها بروند و ما بمانیم و دلتنگشان باشیم...به اینکه به قول خودش نسل داره عوض می شه....

دیروز وقتی کالسکه لی لی را هل می دادم و شروین جلوم دوچرخه سواری می کرد به یاد دو سال پیش افتادم وقتی بابا را با واکرش می بردم پیاده روی و شروین در کنارمون دوچرخه سواری می کرد... و وقتی خسته می شد میشوندمش روی صندلی واکر و هلش می دادم خونه...

بابا جون دلم تنگته.... می شه برگردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتوسا

روحشون شاد.

shadi

afsus doostam. yek sal shod؟ [گل][گل][گل][گل]

nazila

khoda rahamateshon kone..khali sakhte vali man bad as 1 saal va 3 mah hanooz na ashki rikhatam va halvayi pokhtam va na hata tonestam beram sare khake pedaram.ba dast khodam baresh gardondam iran, 5 hafte azash neghadri kardam,brgashtam ke 2 maah bad beram pishesh va chand saat bad as raftane man fot kard yadeshon hamishe azize va hich vaght faramosh nemishan

گل کاشی

خیلی سخته. اونقدر که نمیتونم تصورش و کنم. ولی با این همه عشقی که بهشون داری، حتما جاشون خیلی خوبه. شاید بابا هم میرن پیاده روی و به تو فکر میکنند. ممکنه؟ نیست؟

مامان سارگل

روحش شاد[گل]

نیش

روحشون شاد! یک جمله تو قسمت اخر سریال lost روی من خیلی اثر گذاشت.خیلی زیاد. مفهومش این بود که ما همه در حال حرکتیم. یکی زودترو یکی دیرتر.ونشون میداد که اخر هم همه به هم میرسن! واقعا خیلی جنبه معنوی داشت.خیلی بیشتر از تعلیمات دینی که تو مدرسه بهمون یاد میدادن تاثیر داشت!

nazila

khali gham angize vali ajibe ke adam in ham gham mibine va bazam davoom miyare man friend request to facebook nadidam nemidonam mishe esme mano search kard ya na chon searcham ra bastam man addet mioknam.

puzzle

خدا روحشونو قرین رحمت کنه

ندا

خدا رحمت کنه پدرتونو .منم تقریبا 6 ماه پدرمو از دست دادم الان هم دیگه چشام باز نمیشه از بس گریه کردم.کاش میشد من و بابام الان پیش هم بودیم.[گریه]