سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

آقا بده....

جونم براتون بگه که ما چند وقته پیش از لحاظ تربیتی یک کار اشتباهی در مورد شروین انجام دادیم اونهم این بود که به خاطر اینکه این تخم دول دول خان از هیچ احدی حساب نمیبرد یک شخصیتی خلق کردیم به نام آقا بده...... و هیچ توضیحی هم راجع به این شخصیتی ندادیم و فقط در مواقع ضروری از ایشان استفاده میکردیم که اگر مثلا از بالای کتابخونه نیایی پائین آقا بده میاد و عصبانی میشه......و همین . ایشون هم یک جور هایی از این آقا بده حساب میبرد (تورو به ابولفضل راجع به این قضیه از ما انتقاد نکنید...  خودمون میدونیم که ساختن این شخصیت اشتباه بود ولی چاره ایی در اون زمان نداشتیم) ..... خلاصه براتون بگم که چند روز پیش شروین برای بستن کمربند صندلی ماشینش ادا در میاورد منهم گفتم مامی جون این قانونه که باید کمربندتو ببندی اصلا بیا از آقای پلیس بپرسیم....بعد هم الکی تلفنم را در آوردم و از آقای پلیس صلاح مشورت کردم که آیا شروین میتونه کمربندشو نبنده یا نه و آقای پلیس (یا به قول شروین آگا پسیس) هم صد البته فرمودند نه نمیشه و خلاصه شروین خان متوجه شدند که با شخصیتهای مهم از قبیل آقا بده و آقای پلیس و غیره تلفنی هم میشه حرف زد!!!!!!!

۳-۴ روز پیش سر یک ماجرایی با همدیگه کل کل داشتیم که دیدم رفت سراغ تلفن : آگا بده ؟؟؟  سیام (سلام) ....بیا مامانو بیگیر آگا بده.....خوبی آگا بده؟؟؟؟ .....هان؟؟؟ ...اوکی....بای بای آگا بده..... بعد هم به نشانه تهدید انگشت چاقشو به طرف من تکان داد که حرف بزنی داغونی..

خلاصه از اون روز تا حالا ما تکون میخوریم ایشون زنگ میزنند آگا بده...... شده دوست گرمابه گلستان آگا بده.... شکایت منو باباشو به آگا بده میکنه تهدیدم میکنه اگر بهم بستنی ندی زنگ میزنم آگا بده و از این حرفها....بد بختی اینه که آگا بده دیگه فقط از شروین حرف میشنوه و من هم یک جورهایی مثل سگ از این آگا بده دارم میترسم!!!!!! میترسم دست از پا خطا کنم آگا بده برسه....!!!!!

من چه ساده  بودم  که تمام این مدت فکر میکردم که دارم مثلا خرش میکنم خبر نداشتم که تموم این روزها اون داره برای من نقشه میکشه.......

خدا برحمد...........

   + سبک وزن - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥