سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

آلوچه خانم

اولین باری که کتاب آلوچه خانم را برام ایمیل کرد بهم یک ضرب العجل ۱۰ ساعته داد که تمومش کنم و نظرم را بگم من در عرض سه ساعت و نیم تمومش کردم و شیش ساعتو نیم بقیه اش را بین یک حس خنده و گریه غوطه ور بودم....بدجنسها گفته بودند به هیچ احدی هم حق ندارم بدمش که بخونه نتیجه این بود که من عین خلها تا چند روز مات و مبهوت می نشستم و حتی نمی تونستم با کسی راجع بهش حرف بزنم..... حالا این کتاب آلوچه خانم را گذاشته توی این سایت....هنوز هم معتقدم که نباید میگذاشت و باید چاپش میکرد....ولی بیایید به همدیگر قول بدهیم که اگر یک روزی این کتاب چاپ شد بخریمش ......

موفق باشی داش فرجام ......

پی نوشت: اگر از این قصه خوشتون اومد لطفا به بقیه هم معرفیش بکنید...حالا که چاپ نشده فعلا بگذارید همه بخوننش.....

   + سبک وزن - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥