سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

متاسفم.....

دیروز داشتم وبلاگ یک خانمی را که دانشجوی پزشکی است را میخوندم که رسیدم به یک پستش که راجع به یکی از همکلاسیهای پسرش نوشته....که از قضا این آقا با یکی از دانشجوهای پرستاری دوست شده و این خانمها نشسته اند و دارند راجع به این دوتا گفتگو میکنند.....با اجازه از صاحب وبلاگ یک قسمتی از نوشته هاشو براتون میگذارم:

من: امیر از دست رفت به خدا! پرستاری!!!.. سحر دقت کردی  انگار دخترها  اسم بعضی شغلها روشون باشه خودبخود واسه مردا بخصوص نوع ایرانیش Erotic میشن...مهماندار هواپیما...پرستار...منشی. اینکی دیگه خیلی مکش مرگ ما ست ...

من خودم پرستارم ...شوهرم هم پزشک است ....وقتی دانشجو بودیم باهم تو گروه تئاتر بودیم و اونجا باهم دوست شدیم ....ولی اگر هم تو بیمارستان بر بالین بیمار هم باهم دوست میشدیم و مثل الان باهم می موندیم به خاطر این نبوده و نیست که اون شغل پزشکی داره و من شغل اروتیک پرستاری....آدمهایی که به غیر از حرفه اشون حرفی یا نظری یا تفکر دیگری ندارند پشت اون حرفه خودشونو قایم میکنند و به همه برچسب همون چیزی که خودشونو پشتش قایم کردند میزنند....دیشب وقتی این ماجرا را برای کاوه تعریف کردم فقط خندید....

میدونم هر کسی هرچی دوست داشته باشه میتونه تو وبلاگش بنویسه...من هم چون دلم خواست دارم اینها را اینجا مینویسم... یکبار حدود ۱۰ سال پیش تو هواپیما از آمریکا میومدم ایران ...قسمتی که از آمریکا میومدم اروپا یک آمریکایی بغل دستم نشسته بود ازم پرسید چیکاره هستی ؟؟؟ گفتم نرس...... گفت WOW....و کلی با احترام از شغلم تعریف کرد....وقتی هواپیما عوض کردم واز اروپا اومدم ایران همسفربغل دستیم ایرانی بود ایشون ازم پرسید که چیکاره هستم گفتم پرستار....گفت چرا Nurse نشدی ؟؟؟؟ گفتم پرستار همون نرسه!!!!!! سرشو با تاسف تکان داد و گفت  آخی طفلکی.....بعد هم کلی راجع به پرستاران بی وجدانی که در شیفتهای شب بیمارستان چراغها را خاموش میکنند و میخوابند برای من سخنرانی کرد...

دم همه هموطنانی که به خاطر این برچسب ها بنده و امثال منو از ایران فراری و همکاران و دوستانم  را که در ایران زندگی میکنند خانه نشین یا بیزار از شغلشون کرده اند گرم!!!!!!!!!!!

   + سبک وزن - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ بهمن ۱۳۸٥