سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

خواب زن چپه+تیستو سبز انگشتی+شنگون و منگون و انگون

 

 

 

 

۱-دیشب خواب میدیدم که تمام پسر عموهام رفتند رو زنهای اولشون زن دوم گرفتند و دست زنهای دومشون را گرفتند و بردند دیدن فامیلها.... همه فامیلها هم ازشون با روی خوش پذیرایی کرده اند منهم این وسط دارم خودم و همه را جر و واجر میدم که همتون از دم بیخود کرده اید !!!! البته عموی خدا بیامرزم این وسط داشت قابلمه قابلمه نذری میداد منهم حامله بودم و تو خواب هوس قیمه پلو کردم....ای امام حسین جون قربون با حالیت برم من که آدم تو خواب هم هوس غذاهای پارتیهای تورو میکنه......

۲- نمیدونم هیچ وقت براتون گفته بودم یا نه که من متخصص در امور خشکاندن گیاهان سبز و غیر سبز هستم یعنی اینقدر دستم سبزه که اگر گلدون مصنوعی را هم بدید دستم به سه سوت داغونش میکنم..... چند وقت بود که یک بنده خدایی دو تا گلدون کوچولوی سفالی به اندازه ۲ بند انگشت و خاکش و دو نوع تخم گل را به من کادو داده بود که مثلا بکارم...بعد از ۷ ماه بالاخره هفته پیش رضایت دادم که به این مهم دست یابم!!!!! خاکو با دو قاشق آب باید مخلوط میکردم و ۵ تا تخم گل باید میچپوندم توش که من برای محکم کاری ۱۰ تا چپوندم...و باید میگذاشتمش دم پنجره که آفتاب بخوره...روز اول هر نیم ساعت یکبار بهشون سر میزدم و با خودم میگفتم الان میان بیرون !!!!! فرداش هر ۳ ساعت یکبار شد و پس فرداش هم به کلی یادمشون رفت!!!!!!!!!!!! ۳ روز پیش یکهو یادم افتاد که من به این بدبختها اصلا آب ندادم ...یکمی بهشون آب دادم و امروز با خودم گفتم دیگه باید بیان بیرون ...با شوق و ذوق رفتم سر وقتشون و هنوز اون خاکهای قهوه ایی خوش رنگ دارند منو گرد گرد نگاه میکنند فکر میکنید هنوز زوده یا من قصوری این وسط مرتکب شدم یا ماشالله هزار ماشالله به خاطر تیستو سبز انگشتی بودنم است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳-دیشب دارم برای شروین قصه شنگول منگول میگم وسطش میگم اگه گفتی مامان بزی کجا رفت ؟ میگه رفت چاکی چیز (یک جایی است مثل سرزمین عجایب تهران)....بعد میپرسم مامان بزی که رفت چاکی چیز کی اومد در خونه را زد میگه آگا فیلیه.....نصف شبی میگم مادر جون شما اصلا میدونید من راجع به چه قصه ایی حرف میزنم میگه آده شنگون و منگون و انگون!!!!! خلاصه اینهم ورژن جدید شنگون و منگون و انگون.......

 

 

   + سبک وزن - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥