سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

چرند و پرند

آهای مردم من مردم از بی سوژگی....سوژه بدید دستم....همه دارید راجع به انتخابات حرف میزنید که من چون اونجا نیستم به خودم اجازه فضولی نمیدم!!!!! باید این خل و چل های سیاسی اینجا ازم یاد بگیرند!!!!! بحث داغ اینجا کریسمس است که راجع بهش اظهار فضل کردم... از شروین معروف به بیبی ولنتاین هم که براتون به اندازه کافی گفتم!!! آجر جون هم که بنده و شما را در خماری ممد تیفوس گذاشته.... آهان از گربه امون که اسمش بی بی است براتون نگفتم!!!!! ما یک گربه چاقه باحال داریم که نارنجی و سفیده و خیلی خوشگله روزی که ما اومدیم تو این آپارتمانی که هستیم باید برای بی بی خانم مبلغ قابل توجهی میدادیم....که خانمی که با شوهر گرامی قرارداد را بسته بود عاشق وجنات نامبرده گردیده و اون مبلغ را با ما حساب نکرده است و اسم بی بی در قرارداد ذکر نشده بود.... خلاصه این خانمه خیلی استرسی تشریف دارند و هر چند وقت یک بار به ما یادآوری میکنند که چون کسی نمیدونه شما گربه دارید مواظب باشید که کسی از آفیس بی بی خانم را نبینه!!!! امروز از آفیس یک نفر قرار بود برای دیدن چیزی به آپارتمان ما بیاید و این خانمه که اسمش آماندا است به شوهر گرامی گفته بوده که خودم میام که راز گربه اتون بر ملا نشه.... خلاصه من امروز از ساعت ۲ منتظر خانمه بودم که ساعت ۴ بالاخره زنگ زدم و اونهم گفت که میاد...نگو دم در یکی از همکاراش مثلا میخواد بهش حال بده میگه تو نرو من میرم... بنده هم از همه جا بیخبر در که زدند شنگول درو باز کردم چشمم به چشم این یکی  که افتاد داشتم قالب تهی میکردم...نمیدونم که چرا استرس آماندا به من منتقل شده بود...از هولم داشتم پس میوفتادم.... فقط تو دلم خدا خدا میکردم که بی بی از یک اتاقی سرو کله اش پیدا نشه!!!!! که یکهو چشمم به ظرف غذای بی بی افتاد که دیگه گفتم یا جدا خودمو به تو سپردم!!!!!  زبونم خشک شده بود و انگلیسی یادم رفته بود به فارسی به زنک گفتم چایی می خورید؟؟؟ که یارو هاج و واج منو نگاه میکرد!!!!

خلاصه یارو پنج دقیقه بیشتر تو خونه نبود  زود رفت و بی بی هم مارو روسفید کرد و خودشو آفتابی نکرد... زنک که رفت بی بی خمیازه کشان از تو کمد اومد بیرون .....داشتم میمردم... بعد با خودم فکر کردم که سر بریده که قایم نکرده بودم که اینقدر ترسیدم...فوقش اون پول و ازمون میگرفتند.... به این همه هول و ولاش نمی ارزید!!!!  حالا نمی دونم زنک ممکنه بره گزارش ظرف غذای بی بی را بده.....  اگر زندون رفتنی شدیم در جریان می گذارمتون!!!! التماس دعا......

   + سبک وزن - ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥