سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

ممد تيفوس

این پست دست نوشته جناب مستطاب آجر سرور ما ( به فتح سین و واو و هم به کسر سین و واو) میباشد......

نمیدونم کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که تو مدرسه  چو افتاد فردا یک معلم بهداشت میاد کله بچه ها را برای تیفوس چک میکنه.... منهم که از اسمش به شدت خوشم اومده بود با افتخار رفتم خونه و خبر را به بابام رسوندم که فردا میان مدرسه تیفوس را تو کله امون چک کنند!!!!!! چه میدونم فکر می کردم شاید میخوان بیان ببینند که چقدر باهوشیم یا چقدر سواد تو کله امون است یا مثلا پرفسور تیفوس دستیارشو از فرانسه فرستاده که کله های بچه ها را ارزیابی کنه تا ببینه چند نفر مثل خودش تو دنیا هستند!!!!!  خلاصه بابام هم که چشمهاش داشت از کاسه بیرون میزد با نعره فریاد زد : تیفوس؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! و نعره بعدی درخواست برای ماشین سر تراشی بود....!!!!! و صحنه بعد نامردی نکرد و از فرصت به دست آمده استفاده کرد و کله بنده و اخوی را با نمره ۴ تراشید!!!!!!

خلاصه فرداش یک خانم شیک و پیک از ناحیه اومد و شروع کرد دونه به دونه کله بچه ها را چک کردن و از تمام کلاس ما ممدو بلند کرد و با خودش برد.....

ما اون روزدیگه  ممدو ندیدیم فرداش ممد با کله کچل برگشت و شروع کرد به تعریف قصه های عجیب غریب از جریانات دیروز و از همان جا ممد شد ممد تیفوس و ورد زبان همه بچه ها داستانهای او بود و نامش!!!!  دیگه بچه معروف مدرسه شده بود و به واسطه همین ممدی که تو زندگیش پاش به توپ نرسیده بود برای تیم فوتبال مدرسه انتخاب شد.... بابای من هم که از ماجرا خبردار شده بود هر چند روز یکبار احوال ممد تیفوس را از ما میگرفت....( این داستان ادامه دارد!)

نوشته شده توسط آجر

   + سبک وزن - ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٥