سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بابای من

                                          

                                             بابای من

همه باباها یکسری خصوصیات اخلاقی منحصر به فرد دارند و بابای من هم علاوه بر تمام صفات عالیه یک صفت جالب هم داره اونم اینه که استاد گم کردن همه چیز است٫ یک چیزی بده دستش مثل یک شعبده باز زبده و زبردست به دو شماره غیبش می کنه!!! و این هم ربطی به سن و سال و این حرفها نداره از وقتی یادمه همین جوری بوده....بگذارید یک ماجرایی را براتون بگم...
در یکی از سفرهایی که بابا اومده بود آمریکا منزل یکی از آشنایان مهمان بودیم یک آقایی که در مهمانی شرکت داشت به بابا گفت شما که عازم ایران هستید یکسری مدارک خیلی مهمی است که با پست نمی شه فرستاد می شه ازتون خواهش کنم که بدست اقوام ما در ایران برسانید؟ تا من بپرم وسط و رای آقا را بزنم بابا بله را داده بود!!!!!!
خلاصه فرداش آقاهه با یک بسته شکلات «جهت تشکر» و مدارک اعزامی به ایران اومد دم خونه برادرم . بابا رفت پائین و تا به بالا برسه مدارک غیب شد و شکلاتها رسید به خونه!!!!!!!!!! ما هم رفتیم زمین و زمون را گشتیم و مدارک را پیدا نکردیم که نکردیم انگار آب شده بود رفته بود تو زمین!!!!!!!
جونم براتون بگه که بابا فرداش دست خالی رفت ایران و ما هم شرمنده به آقاهه زنگ زدیم که کیف بابا را در آمستردام زدند و مدارک شما هم همراه کیف دزدیده شد و ببخشید و شرمنده و از این حرفها و قضیه را ماست مالی کردیم......به بابا هم نگران نباش ما یک خالیی بستیم و ماجرا را فیصله دادیم!!!!
شیش ماه بعدش بابا برگشت آمریکا ٫ در یک مجلس مهمانی دیدم بابا داره با چند تا از دوستاش صحبت می کنه ٫ گوشامو تیز کردم دیدم داره میگه؛
«آقا این آمستردام عجب دزد بازاریه شیش ماه پیش تو راه برگشت به ایران تو آمستردام کیف ما رو زدند از بخت خوش چیز مهمی تو کیفم نبود الا مدارک یک بنده خدایی که داده بود ببرم ایران!!!!! حالا هم دارم هفته دیگه میرم ایران البته از آمستردام دیگه نمیرم چیزی ندارید براتون ببرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟»

   + سبک وزن - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۳