سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

ماهيچه های ارادی و غير ارادی

از کله صبح تا حالا دارم عین وروره جادو پای تلفن حرف می زنم .... دهنم کف کرده... پسرک اینقدر آقاست که هیچی بهم نگفته.... همینطور که باهاش داشتم فوتبال بازی میکردم درباره مسیحیت و اسلام هم با یک دوست قدیمیم بحث میکردم!!!!  کف توالتو برق می انداختم در عین حال دستور دلمه برگ را از یکی دیگه می گرفتم..... نون پنیر دهن فینگیل میگذاشتم در آن واحد غیبت یک بنده خدایی را با دختر خالم می کردم.... دماغ پسرک را میگرفتم (یکمی سرما خورده) در عین حال با داروخانه بابام سر گرفتن داروهاش کل کل می کردم.... مخم داره سوت میزنه...واقعا فقط ما خانمها هستیم که می تونیم ۱۰ تا کارو باهم انجام بدیم.... البته حرف زدن که کار نیست برای ما مثل نفس کشیدن است مجبور نیستیم بهش فکر کنیم تا انجامش بدیم!!!! زبان جزو ماهیچه های غیر ارادی بدن است مثل ماهیچه قلب!!!!!!!!! البته من راجع به خودم دارم میگم......... یک وقتهایی با انبر باید از آجر حرف بکشم میگه جون ندارم حرف بزنم تو رو خدا شما به من بگید حرف زدن جون می خواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پی نوشت: این آهنگ خوشگله را آلوچه جون بالاخره برام درستش کرد..... Lyric اش را هم قبلا براتون گذاشته بودم.... برای شنیدنش دگمه play اولی از بالا در سمت چپ صفحه را فشار دهید...

   + سبک وزن - ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥