سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

تولد عشق

روی مبل یک کابین قدیمی درلیک تاهو نشستم ، لی لی و شروین مشغول کل کل هستند و من تصمیم دارم بعد از صد سال یک دستی به سر و گوش اینجا بکشم... دیروز تولد ٩ سالگی بیبی ولنتاین بود. می شه بیایید یک آمار بدهید و بگید کیا از سال ٢٠٠۴ وقتی بیبی ولنتاین یا همون آقا شروین یا به قول لی لی شه شه ۶ ماهش بود و من تازه این وبلاگ و باز کرده بودم اینجا را می خوندن؟ مطمئن هستم که خیلی از خواننده های قدیمی مو از دست دادم ولی خوشحالم که دوستان جدیدی پیدا کردم. برای اون دسته از دوستانی که در جریان نیستند و حوصله خوندن آرشیو را هم ندارند باید بگم که بیبی ولنتاین از این لحاظ به این نام مشهور شدن چون روز ولنتاین به دنیا اومدن. تا قبل از اون ولنتاین برای من هیچ معنی خاصی نداشت و با به دنیا اومدن شروین روز ولنتاین شد روز تولد عشق! امسال برای تولدش شب قبلش با دو تا از دوستانش رفتیم گو کارتیتنگ و بعد هم شام بیرون . خونه هم دوباره کیک فوت کرد چون امسال اولین سالی بود که شروین بعد از نه سال تولدش را در کنار مامان بزرگ و پدر بزرگ و عمه اش گذروند و این آخر عشق بود. روز تولدش هم اومدیم مسافرت و خلاصه به مناسبت میلاد با سعادت بیبی ولنتاین الان از یک کابین خوشگل کنار دریاچه تاهو در شمال کالیفرنیا می لاگم.. امروز صبح با هم رفتیم اسکی. الان هم درب و داغون ولو می باشیم. آهان یادم رفت بگم طبق یک آیین قدیمی (۶ ساله) روز تولدش برای همه بچه های کلاسشون بادکنک قلب بردم... وقتی داشتم بادکنک هارا می خریدم یک خانومی تو صف بهم گفت می فهممت.. زمان ما مادرها برای این کارها خیلی محدود است از چند سال آینده نمی شه و اصلا خودشون دوست ندارند ما از این کارها بکنیم!!! و این من و خیلی غمگین می کنه... تو دلم می گم وقتی رفت دانشگاه براش می برم خوابگاه ...به تعداد سالهای تولدش بادکنک قلب قرمز... شاید ماتیک قرمز هم زدم ...ولی حتما یک عینک سیاه می زنم تا چروک های دور چشمام معلوم نشه یا شاید هم اشکام... بیبی ولنتاینم تولدت مبارک.

   + سبک وزن - ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱