سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

ماجراهای من و جیم ١

توی جیم مدل تنبلی رو دوچرخه نشستم و عوض اینکه زور به باسنم بیارم دارم اینها را تایپ می کنم که زمان بگذره... لی لی را بعد از ٣ ماه دوباره آوردم مهد این جیم فعلا که نیم ساعتی می شه اینجام و صدام نزدن که بیا زر می زنه!!!! گوش شیطون کر....  قبل از اینکه بیام رو دوچرخه روی این دستگاههایی بودم که رو هوا پا می زنی دستات را هم باهاش تکون می دی.. فارسیش چی می شه خدا داند و برای اینکه فکر نکنید دارم چسی میام انگلیسیش را هم یادم رفته!!!! داشتم می گفتم رو دستگاه اسکی هوایی بودم ٢۵ دقیقه داشت کو&&&نم جر می خورد از اون بالا با حسرت داشتم یک غول تشنی را نگاه می کردم که روی دوچرخه داره با ماکزیمم قدرت و شدت و حدت پا می زنه .. همش با خودم می گفتم الان اون تموم کنه ١٠٠٠ کالری سوزونده من هنوز رو ١٠٠ تا دارم ریبل می زنم... ٢۵ دقیقه ورک اوت من تموم شد ٢٣٠ کالری سوزونده بودم!!! همون موقع ٣٠ دقیقه دوچرخه زدن غول تشن خان هم تموم شده بود داشت کالریهاشو چک می کرد سرمو مثل مارمولک ٩٠ درجه چرخوندم و با حسرت صفحه مانیتورش را دیدم فکر می کنید چند کالری سوزونده بود؟؟ ٣٠٠ تا... هاهاهاها بعد هم اون خسته و عرق ریزون پاشد رفت خونه .. من شنگول و منگول اومدم سر جاش نشستم که اون ٧٠ کالری عقب مانده را بسوزونم و خوش خرم بدون پارگی باسن برای شما عزیزان اینها را تایپ کنم... یاد داستان خرگوشه و لاک پشته افتادم..  تمام مدتی که اون داشت زور می زد درسته که منهم داشتم زور می زدم ولی خداییش نه اندازه اون !!! به جاش من داشتم مردم را هم تماشا می کردم .. تی وی هم می دیدم .. فیس بوک هم چک می کردم مانیتور اونو دید می زدم حظ بصر می کردم ...٢٣٠ کالری هم می سوزوندم !!!  برای ٧٠ کالری بیشتر یا کمتر آدم باید خودشو پاره و پوره کنه؟؟  اینها همه اش درس زندگیه به مولا....

   + سبک وزن - ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠