سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

روزگار غریبی ست نازنین

مغزم عاجزانه دنبال کلمات می گردد که به روی این صفحه نت تلفنم بیاردشان... ولی انگاری تمام سلولهای مغزم یخ زده..دلم می خواد بنویسم نمی توانم .  هیچ وقت مثل این روزها پر از حرف نبودم و ناتوان از نوشتن...  واقعا چه جوری آدمها می تونند دل عزیزانشون رو یکجوری خورد و خاک شیر کنند که هیچ چینی بند زنی نتونه جمع و جورش کنه؟؟؟ آخه این روزگار ارزش این همه تندی و درشتی و کینه را دارد؟ آخر و عاقبت همه مون که زیر خاکه.. 

 امروز این نت را می نویسم که یادم بمونه که : 

روزگار غریبی ست نازنین..

علاوه بر غربت و غریبی 

روزگار روزگار  هنرمندان دل شکن است..

 که روز و شب حق به جانب می تازانند  

 روزگار روزگار محترمان پرده در است 

 که به اسم احترام هتاکی می کنند...

 

پی نوشت: آشنایان و نزدیکانی که اینجا را می خوانند اگر راجع به این پست چیزی از من بپرسند که چی شده و چیه و از این سوالها بدانند که اگر هوس درد و دل داشتم حتما تلفنی خدمتشان عرض می کردم..بخوانید و بگذرید.. مرسی.

   + سبک وزن - ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠