سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

تولدانه ثبت در تاریخانه

 خوب پدر مربوطه اومد خونه و نامبرده در حال حاضر در معیت ایشون رکاب می زنند...خوب بنده بروم به سراغ ثبت در تاریخ...

لی لی خانوم چهارشنبه هفته پیش یک ساله شدند... دوستان عزیزمان از تگزاس برای تولد تخم دل دل ما اومدند و چهار روز رویایی را برای ما به هدیه آوردن...چهارشنبه که شب قبل از تنکس گیوینگ بود مهمونی تولدش را هم گرفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت...حاج خانوم هم دختر بدی نبودند و بهشون خوش گذشت البته بعد از خوردن کیک بهتر هم شدند...

دیروز هم وقت دکتر داشتن برای چکاپ یکسالگی و خوشبختانه همه چیز به خوبی پیش رفت ... 6 عدد واکسن ناقابل به بازوهاشون زدند سه تا اینور سه تا اونور...تازه ازشون هم خون هم گرفتند توسط خون گیری بسیار ناشی... بازوی بچه الان اندازه یک 25 تومانی کبوده...دیشب هم به علت واکسنهاش تب کرده بود بد اخلاقه..

در کل دختر خوش اخلاقی است ... هنوز راه نیوفتاده البته دستشو همه جا می گیره و راه می ره و دو روز است که بدون ساپورت می ایسته برای چند ثانیه.. با شنیدن هر آهنگی (هرچی بند تمبونی تر بهتر) شروع می کنه به قر دادن... هم کو...نش را می جنبونه هم دستشو...تو ماشین تا می شینه همانند شهناز تهرانی شروع می کنه به سق زدن که یعنی آهنگو بگذار حال کنیم!!! هرکی را ببینه می گه های..به بی بی می گه بو.. تلفن را بر می داره می گه ااااا (به فتح الف) از دیروز تا حالا هم یک چیزی شبیه ای چیه می گه..می می هم می خوره کلشو تکون می ده و می گه به به به..گلو نشون می ده می گه گو گو گو...اگر هم بخواد کسی را صدا کنه می گه ااااا باز هم به فتح الف انگار سر جالیزه...بوس صدا دار می ده... ناز می کنه...عشوه میاد ... دل می بره...

 دیگه چی بگم؟؟؟؟ آهان هنوز خواب شبش افتضاحه و تا حالا 3 بار امتحان کردم که بگذارم گریه کنه تا بخوابه و نتونستم تحمل کنم... خواهش می کنم کسی بنده را مورد سرزنش در این باره قرار نده چون تو هیچ کتابی ننوشته که اگر بچه شب 3 -4 بار بلند شه بیاد زیر سینه مادر صدمه روحی یا جسمی می بینه فقط مادر داغون می شه که بهر حال دارم یک جوری با اوضاع سر می کنم..چون سر کار نمی روم اوضاع بیخوابی قابل تحمل است ولی اگر صبح مجبور بودم برم سرکار حتما یک جوری می گذاشتم گریه کنه تا بخوابه کاری که با شروین کردم...

دو سه روزی است که شیر گاو را کم کم تو لیوان بهش می دم که هر دفعه شاید 10 سی سی خورده و بعدش پس زده..خدا بهم رحم کنه... دکترش گفت شیر خودتو بدوش قاطی شیر گاو کن که با مزه شیر گاو بهتر کنار بیاد... اصولا اهل مایعات خوردن نیست خیلی .. آب میوه که اصلا دوست نداره..آب هم در حد رفع تشنگی..فقط شیر بنده را به وفور می زنه به بدن..غذا هم هر چی ما بخوریم می خوره... میوه دوست داره خیلی و ماست معمولی و ماست میوه بچه ها..تخم مرغ هم نمی خوره... بچه عجیبیه هیچ چیز را به زور نمی خوره حتی اگر خودمو بکشم هم اگر نخواد نمی خوره... خدا را شکر وزنش روی منحنی روی 50 درصد نرم جامعه است و قدش هم همینطور یعنی نه چاقه نه لاغر..از بس مامان من به زور به ما غذا دادند و ما رو الکی چاق کردند که من از ترسم هیچ چیز را به زور بهش نمی دم حتی اگر بدونم براش خوبه.. البته اگر بخوام بدم هم نمی خوره از بس کله شقه..

از بقیه اهالی منزل از جمله شروین قند و عسلم و کاوه در پست های بعدی می نویسم ... الان صدای جیغه بچه در اومد مثل اینکه سرش خورد به در...

بنده با اجازتون مرخص می شم.

   + سبک وزن - ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠