سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

عاشقانه های برادری و خواهری

شروین مشغول قربون صدقه رفتن لی لی...

مامان: شروین چقدر دوستش داری؟

شروین : a Lot

مامان: یادته اون اولها که گریه می کرد می گفتی ایکاش نمیومد؟؟؟

شروین: من ؟ کی؟ من گو*ه خوردم که گفتم!!!!!!!!!!!

.

.

بعد از چند دقیقه...

شروین: من نگفتم که نباشه گفتم دلم می خواست که boy باشه...

   + سبک وزن - ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩