سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

خرید عید با اعمال شاقه...

فقط نمی دونید با چه وضعی رفتم خرید... در عرض ۴ ساعت ٢ بار مجبور شدم شیر بدهم و دایپر عوض کنم... یعنی این قدومه خانوم ( به قول مامان بزرگم که به من می گفت عایشه قدومه ..منظورش عایشه و قطام بوده ) فقط نیم ساعت خوابید بقیه اش را به گردن من تو کریرش آویزون بود...یعنی دیشب از کمر درد خوابم نبرد...ولی از رو نرفتم و یک چیزهایی خریدم... ولی دیگه به بیبی گپ و این حرفها نرسیدم... شروین بچه ام اینقدر کمکم کرد که خدا می دونه... توی رستوران که رفتیم غذا بخوریم من نشستم شیر بدهم این پسر اینقدر زحمت کشید که نگو رفت صندلی منو درست کرد کالسکه را جا به جا کرد برای من و خودش نوشابه آورد که دیگه خانوم میز بغلی به حرف اومد که چه پسری داری و چیکار کردی که اینقدر آقاست ...منهم گفتم نمی دونم من کاری نکردم فقط خیلی خوش شانسم که خدا این فرشته را بهم داده...

بهتون گفتم که عینکی شده بچم؟؟؟ البته فقط برای سر کلاس است و مجبور نیست همیشه بزنه و الان هم چون مدرسه اش تعطیله هنوز استفاده اش نکرده ولی نمی دونم چرا ٢-٣ روزه که می گه سرم درد می کنه...شاید هم مال آلرژی فصلی اش است که داره... حالا هفته دیگه می برمش دکتر ببینم چی می گه...

پاشم برم کشکی بادمجون درست کنم که خیلی گشنمه...

پی نوشت: لطفا پیشنهاد بدهید که چه چیزهایی شیر را زیاد می کنه...بعضی روزها احساس می کنم که شیرم کم می شه و این بچه هر ٢ ساعت یکبار شیر می خواد...

پی نوشت ٢: حداقل روزی دویست سیصد نفر این صفحه را باز می کنند ولی هر روز بیشتر از ۵ تا کامنت ندارم...این چه وضعیه؟؟؟ همین کارها را می کنید که آدم را از روزانه نوشتن ناامید می کنید...بابا ما یک سوال کردیم حداقل جوابمون را بدهید ..تعریف از پست باشه طلب بنده!!!!!!!!!!

   + سبک وزن - ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩