سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

یک عاشقانه آرام

عزیز دلم

امروز سالگرد یازدهمین سال زندگی مشترکمون است...خوشحالم و خوشبخت و برای این بهروزی ازت ممنونم...

اولین سالگرد ازدواجمون من برگشتم ایران و باهم رفتیم هتل دیزین..خیلی خوش گذشت...

دومین و سومین را خیلی یادم نمیاد چیکار کردیم...

چهارمین سال شروین ٢۵ روزش بود.. خاله جون و بابا شروین را نگه داشتند و من و تو رفتیم چیز کیک فکتوری... سر شام خاله جون زنگ زد گفت شروین داره گریه می کنه ما برگشتیم یا دماغ آویزون...سر راه یک بلیط لاتاری خریدیم... در جا ١٠٠ دلار بردیم...خوشحال و خندون اومدیم خونه...

پنجمین سال شروین را گذاشتیم پیش کمند و نادر رفتیم سوشی بار و کل***اب وان ... تو ارواین...خوش گذشت.

سال ششم و هفتم و هشتم و نهم را یادم نمیاد...

پارسال که دهمین سال بود و مثلا همیشه دلمون می خواست یک کار خیلی خارق العاده بکنیم بابا بیمارستان بود و بد حال و نه من نه تو دل و دماغ هیچ کاری را نداشتیم...

امسال لی لی خانوم هم به جمع خانوادگیمون اضافه شده... الان شروین رو زمین جلوی تلویزیون خوابیده.. ساعت یک ربع به دوازده شب است... لی لی بیداره تو بغل تو داره غر غر می کنه ... تو همینجوری که داری لی لی را می گردونی فیلم هم می بینی..اسم فیلم را نمی دونم کمران دیاز با تام کروز بازی می کنند...منهم وبلاگ می نویسم... یک دسته گل رز باکارای قرمز برام خریدی... و من با ١٢ گل رز قرمزم احساس خوشبخت ترین زن عالم را دارم....و هیچوقت برایم مهم نبوده که امروز به خصوص را چیکار کنیم چون هر روزم را سرشار از عشق و محبت می کنی......چرا که توی این یازده سال نه فقط ٢٠ اسفند را بلکه ٣۶۵ روز سال را برایم اسپشیال کردی....

عاشقتم ....

سالگرد ازدواجمون مبارک عزیز دلم...

 

   + سبک وزن - ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩