سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

یکشنبه گه مرغی

دیشب طبق معمول این ١٢ شب بنده هر دو ساعت یک دفعه در خدمت یک حجم نیم متری بودم.... صبح ساعت ١٠ و نیم محموله را تحویل باباش دادم تا ساعت ١٢ و نیم خوابیدم.. کسل و بد اخلاق با کمر درد که از دستاوردهای اپیدورال است اومدم پائین... تا مسکن و صبحانه بخورم و لی لی معروف به بچه اژدها را شیر بدم و شروین را سر و سامان بدم ساعت شده بود ٢ بعد از ظهر... گفتیم بریم بیرون هم درخت کریسمس بخریم هم غذا بخوریم که شروین گفت حالش خوب نیست و تن وبدن درد داره و تحت هیچ شرایطی بیرون نخواهد اومد.. کانال abc family هم ماراتون فیلمهای هری پاتر را داشت و شروین هم حسابی در گیر جام آتش بود!!!!!!!! خلاصه کاوه رفت غذا و شربت استامینوفن برای شروین گرفت و وقتی ساعت ۵ همه روبراه برای بیرون رفتن شدیم آنچنان بارونی گرفت که اون سرش ناپیدا بود!!!.... برنامه بیرون رفتن به کلی کنسل شد... لی لی هم تقریبا از ١٢ ظهر تا ٩ شب نخوابید و شیر خورد و جیش کرد و کاکا کرد و بد اخلاقی کرد و غر زد تا بالاخره ساعت ٩ شب بیهوش شد ... شروین هم که به مدد استامینوفن یک چند ساعتی خوب بود دوباره الان مریض شد و به مدل مرحوم مصدق زیر پتو داره هری پاتر محفل ققنوس را می بینه... احتمالا با این حالش فردا مدرسه نخواهد رفت....بیرون هم هنوز داره بارون میاد... کاوه هم هنوز بد اخلاق است ..آهان نگفته بودم خدمتتون توی این هاگیر واگیر جناب مستطاب کاوه خان معروف به سایه سر هم جنها گرفته بودنش و اخلاقشون به قول آناهیتا عسل و مربا بود؟؟؟؟؟

این بود انشا بنده در مورد یکشنبه خود را چگونه گذراندید....

   + سبک وزن - ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩