سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

قانون نانوشته...

این نوشته خطاب به اون عزیزانی است که منو می شناسند و تا من یک چیزی که یکمی مشکوک یا واضح نیست می نویسم بهم زنگ می زنند یا ایمیل می دهند و می گویند فلانی وبلاگت را امروز خوندیم و نگرانت شدیم جریان چیه؟؟؟ خواستم بگم :

به نقل از وبلاگ نوامبر ٢۵:

- یک قانون نانوشته ای هست بین آنها که می نویسند . این قانون اگر رعایت نشود ، عین اینست که دزدکی سرک بکشی توی اتاق کسی ،توی کمد لباسش ،دست کنی توی کیفش .این قانون اگر رعایت نشود عین اینست که برگردی و توی صورت یک نفر از خصوصی ترین حریمش با بلندترین صدا سوال بپرسی .قانون اینست : وبلاگ را فقط یک وبلاگ ببین . بخوان و بگذر .چرا که نویسنده یک وبلاگ ،حتی پشت وبلاگش هم نیست چه برسد به کنارش .با نویسنده یک وبلاگ میشود رفت بیرون و شام خورد .میشود در آغوشش گرفت و بوسیدش .میشود باهاش قهر شد و ازش متنفر بود .میشود باهاش زندگی کرد .می شود باهاش سینما رفت و بستنی خرید .ولی نمی شود باهاش از وبلاگش خیلی حرف زد .چون اگر طرف می توانست خیلی حرف نوشته هایش را بزند ، خیلی حرفش را می زد .دیگر چه کاری بود که بیاید و بنویسدشان ؟ از آن طرفش هم که نگاه کنی ، هر کسی برای خودش دلیلی دارد که بنویسد . یکی دنبال چند تا آدم شبیه خودش میگردد .یکی دنبال چهار تا خواننده دایم . یکی دنبال جایی برای درد و دل . یکی برای معشوقش می نویسد ، یکی برای دشمنش ،یکی برای ثبت در دفترچه خاطرات .و من ؟ من برای این می نویسم که از شر آنچه توی فکرم آمده خلاص شوم . دامبلدور با آن قدح اندیشه اش همین منم و وبلاگم . او فکرهایش را ، دغدغه هایش را ، کابوسهایش و رویاهایش را هر از چندی میریخت توی قدح اندیشه اش تا از شرشان خلاص شود .تا بتواند به باقی زندگیش برسد . من یک عمر دامبلدور وارانه این کار را کردم فقط اسمش را نمی دانستم و مثالش را.

خواسنم بگم اگر کمتر می نویسم اگر خودسانسوری می کنم اگر دست و دلم به نوشتن نمی رود به خاطر این است که اگر بخوام حسم را در لحظه ثبت کنم از همه نقاط دنیا فرداش بهم تلفن می زنند یا ایمیل می دهند و باید یکسری هم حسم را پای تلفن یا ایمیل توضیح بدم که از این کار مبتفرم....شرایط نوشتن توی این وبلاگ قدیمها خیلی فرق می کرد...خیلی...تو رو خدا اشتباه برداشت نکنید....من این وبلاگ را نزده بودم که از حال احوال خودم دوستان و فامیل ها را باخبر کنم ....اینجا محض دل خودم بود و حالا اینجوری نیست... اصلا هم اینجوری نیست...

.شاید هم بیشتر عزیزانی که اینجا را می خوانند وبلاگ نویس نیستند و از قوانین نانوشته بین وبلاگ نویسان بی خبرند!!!!!!!!!

پی نوشت: تصمیم ندارم جای دیگه بنویسم یا اینجا ننویسم فقط خواستم بگم که ماجرا چیه!!!!!!!

 

   + سبک وزن - ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩