سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

هفت تائیهاش....

١- امروز رفتم مدرسه شروین و تو کلاس به معلمشون کمک کردم..فقط ۴۵ دقیقه بود ولی خدای من مخم داره سوت بلبلی می کشه!!!!!!!!! ٢۶ تا بچه کلاس اولی یک ریز داشتن حرف می زدن..ولی خدائیش معلمه خوب کنترلشون می کرد...٢ ساعت اول کلاس خواندن دارند و معلمشون ۶ تا ۶ تا باهاشون کار می کنه و ٢٠ نفر بقیه مشغول کارهای کلاسشون هستند...من تو این مرحله اون ٢٠ نفر را کنترل می کردم...قراره هفته ایی ٢ روز برم و یک ساعت کمک کنم....

 

٢-امروز دقیقا ٢۶ هفته و ۵ روزم است... دختره قراره هفته اول آذر ( روز بعد از تنکس گیوینگ )بیاد. به امید خدا زایمانم مثل شروین طبیعی خواهد بود... برای ثبت در تاریخ باید بگویم تا به امروز کمتر از یک کیلو از وزن قبل از حاملگیم سنگین تر هستم... یعنی تا اینجا فقط ٢ پاند اضافه کردم...

 

٣- پرونده پست پائینی بسته خواهد بود... خواهش می کنم راجع به پست پائین کامنت عمومی نگذارید که متاسفانه نمی تونم تائیدش کنم به دلایلی....فقط ٢ نکته را می خواستم بگم و تمومش کنم...١- کاوه هیچ مشکلی با این مسئله ندارد و هیچ مخالفتی با اسم شیرین به عنوان اسم وسط دخترمون نداره....٢- دلیلی که نمی توانیم اسم اولش را بگذاریم شیرین این نیست که ما آمریکا زندگی می کنیم.. همین جور که می بینید اسم اول پسرمون شروین است و اسم وسط شروین برایان می باشد ولی هیچ کس اسم وسطش را نمی دونه و اصولا اسم وسط خیلی خصوصی است و تا وقتی خودت به کسی نگی کسی نخواهد فهمید و همه شروین را شروین می شناسند نه برایان.... نگذاشتن اسم شیرین به عنوان اسم اول یک مسئله خیلی خصوصی خانوادگی  هست که همان طور که در پست پائین گفتم از ذکرش معذورم...خواهش می کنم دیگه راجع به این موضوع با من حرفی نزنید.. یک درد دل بود و بس... یک دل گرفتگی و یک گله ...همین...

 

۴-هوا بس ناجوانمردانه گرم است... ما از گرمای تگزاس فرار کردیم و به گرمای کالیفرنیا خوردیم...البته مثل اینکه قراره تا یک دو هفته دیگه خنک بشه...

 

۵- دلم به شدت برای دوستام تو تگزاس تنگه...

 

۶-این آخر هفته شروین ٢ تا تولد دعوته... خلاصه که حسابی سرمون شلوغه...

 

٧-شماره هفت این دفعه... فقط سلامتی ... سلامتی و سلامتی خودم و خانواده ام..

   + سبک وزن - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩