سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

همین جوری

می دونم که همه اتون از دیدن پست قربون صدقه ایی و به اصطلاح لات و لوتهای محل دستمال یزدی پائینی حالتون بهم داره می خوره ولی باور کنید که خودم هم هر وقت این صفحه را باز می کردم داشتم بالا می آوردم ولی نمی دونم چرا انگار یک طلمسی خورده به این وبلاگ که نمی تونم دیگه به روز نگهش دارم...شاید وقت اون رسیده که از سبک وزن خداحافظی کنم و برم یک جای دیگه و اسمها را عوض کنم و با دل راحت هرچی دلم می خواد بنویسم و این  صفحه را دوباره مجازیش کنم... اینجوری خیلی حقیقیه....

پی نوشت: حدودا دو صفحه تایپ کردم که کامپیوتر کاوه زد ر...ید به همه چیز.... گفتم اینجا طلسم شده.. بعدا بر می گردم...

   + سبک وزن - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩