سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

یک عاشقانه دوغی ماستی...

کاوه عزیزم سلام:

می دونم که مدتهاست که اینجا را نمی خونی ولی من دلم می خواد برات بنویسم باز هم برای ثبت در تاریخ.....

عزیز دلم از صمیم قلبم بهت تبریک می گم... با تمام وجودم بهت افتخار می کنم... از اینکه هر روز و هر ساعت از زندگی بهم درس مبارزه و صبر و تلاش می دی ازت ممنونم...از اینکه برای رسیدن به هدفت که در درجه اول خوشبخت کردن خانواده کوچکمان است و درجات بعدی رسیدن به مدارج بالا از هیچ کوششی دریغ نکردی ممنونم....

چشمامو می بندم و برمی گردم به سه سال پیش انگار همین دیروز بود ... داشتی کراواتتو می بستی که بری روز اول رزیدنتی تو شروع کنی... چه استرسی تو دلمون بود... ولی هر روز که می رفتی از روز قبل موفق تر بودی و باعث افتخار من...و لحظه لحظه این موفقیتهایت را مدیون تلاش و زحمت بی وقفه ات بودی و بس....

امروز روز جشن فارغ اتحصیلیت است ... برای امروز من و تو ١٠ ساله که داریم رویا می بافیم.... چه پستی ها و بلندیهایی را که طی نکردیم... چه اشکها که نریختیم.. چه بیدار خوابیها که نکشیدیم... ازت ممنونم که حتی یک ثانیه از رسیدن به هدفت غافل نشدی... بارها موقعیتهایی پیش آمد که هر کس دیگری جای تو بود عقب می نشست و با انتخاب یک موقعیت آسانتر ولی نه بهتر با وضعیت کنار می آمد... ولی تو کس دیگری نبودی و هنوز هم نیستی....تو بهترینها را می خواهی که البته لایق بهترینها هم هستی...

می دونم که هر وقت بهم می گی نگران نباش درست می شه بهت غرغر می کنم ولی ته ته قلبم بهت صد در صد اطمینان دارم... 

داستان زندگی ما مثل اون آدمی که کنار دریا نشسته بود و قاشق قاشق ماست می ریخت تو آب .. یکی بهش گفت داری چیکار می کنی گفت دارم دوغ درست می کنم... گفتند برو بابا مگه می شه... گفت نه ممکنه نشه ولی "اگر بشه چی می شه!!!!" ( یادته اینو بارها شنیدی و خندیدی؟؟؟) خواستم بهت بگم عزیز دلم بهترین دوغ دنیا را بالاخره درست کردی!!!! ازت ممنونم...

عزیز دلم عاشقتم...

   + سبک وزن - ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩