سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

همینجوری

شاخ رستم دیروز با اسکورت سیکیوریتی از بیمارستان با سلام و صلوات مرخص شد...در ضمن کاشف به عمل اومد که ایشون بی خانمان بی خانمان هم نیست یک آپارتمان کوچولویی داره که خیلی مناسب زندگی نیست و ایشون ترجیح می دهند تو بیمارستان زندگی کنند!!!!! حالا ببینید کی دوباره این رستم طلا بر می گرده بیمارستان ... مدد کار اجتماعی بخش ما که در حقیقت نفر دوم تیم دونفره مارو تشکیل می ده یک کار جدید پیدا کرده و هفته دیگه می ره... تقریبا از دیروز مستعمع آزاد می آید سرکار ... وظایف خودم به کنار باید کارهای این شازده خانوم را هم بکنم... خیلی گرفتارم... شروین هم بعد از تقریبا سه هفته مریضی ماشالله حالش بهتره فقط دو کیلو از وزنشو از دست داده و الان شده دقیقا ٢٠ کیلو!!!!! پوست و استخون...گردنش مثل حاجی لک لک روی تنه اش لق می زنه... خلاصه این روزها هم و غم ما شده غذا خوروندن به آقا شروین...فصل پشه هم هست و ما هم مشغول پشه کشتن تو صورت همدیگر... فعلا عرضی نیست تا فردا....

   + سبک وزن - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸