سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

صبح روز دوشنبه من....

به فرموده دوست عزیزم لیلا قراره هر روز یک کوچولو بنویسم که مغزم نترکه!!!!!

امروز صبح شروین و خوش و خرم بعد از یک هفته مریضی راهی مدرسه کردم و خودم هم شنگول و منگول (با اینکه دیشب خوب نخوابیده بودم ) اومدم سرکار و تمام هم و غمم هم این بود که اولین روز هفته را خوب شروع کنم که دیدم یکی از مریض های بی خانمان این شهر که فقط دروغ می گه و مورفین می خواد و به قول آمریکائیهای فول آف شت است دوباره برگشته و این دفعه تو بخش من بخت برگشته است...من بیچاره که قسمتی از وظایف کاریم دیسچارج پلانینگ است نمی دونم با این شاخ رستم چه کنم و کجا مرخصش کنم!!!!!!!!

خدا بهم قوت بده......

   + سبک وزن - ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸