سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

غرنامه

هنوز مزه ته دیگ نون زیر دندونمه...پشیمونم...قول داده بودم که حواسم باشه چیو می چپونم تو دهنم...مثل همیشه از خود بی خود شدم... این داستان سبک وزنی ما هم مثل این وبلاگ کپک زده شده....

تا حالا شده که یکی رو  به مدت ١۵ سال بشناسید  و تمام این ١۵ سال این دوستیه بی خاصیت مثل رولر کاستر بالا پائین رفته باشه؟ تا حالا شده از عرش به قعر رفته باشید و از قعر به عرش..... هر ۶ ماه یک دفعه یک جوری بی دلیل بی دلیل نادیده گرفته شده باشید که انگار وجود ندارید؟؟؟؟؟ می خواهم از همین تریبون اعلام کنم که این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نیست ... دیروز آخرین تلاشم را برای نگه داشتن این دوستیه یک طرفه بی سرانجام بی بو خاصیت انجام دادم و خدا شکر پیش وجدان خودم سربلند هستم و فکر می کنم پرونده این را به کلی برای خودم بستم بیگ تایم......

١۵ سال زمان کوتاهی برای تحمل بی محبتی ها و بی مهری ها از بالا به پائین نگاه کردنها  نیست...هست؟؟؟؟؟

همیشه دلم از این دوستی چرکین خواهد ماند....

همین....

در ضمن حال ما بسیار بسیار خوب است !!!!!!!!!!!!! همین الان از جیم و استخر شاد و شنگول برگشتیم فقط خواستم این قضیه را برای دل خودم تموم کنم ....

پی نوشت: کامی جون اگر هنوز اینجا را می خوانی خواستم بگم که  امروز برات کلی دعا کردم و صلوات فرستادم...همیشه موفق باشی برادر شوهر عزیز...جای تو گلنوش عزیزم اینجا بسیار خالی است ... ایکاش می دیدیمتون این سفر....

 

   + سبک وزن - ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸