سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

هفت تائیهاش...

1-خونه را بالاخره امروز یکمکی تکوندم... یکمی بوی عید اومد...سبزه ها هم هنوز خبری ازشون نیست با عدسها که می تونم عدس پلو با کشمش درست کنم از بس گردگرد دارن منو نگاه می کنند.... ولی به قول اینجایی ها هو کرز... عیده و ما خوشیم که عیده ... حتی هزاران کیلومتر دورتر از تجریش بازهم بوی عید را یک جایی لابلای سنجد و سنبل و سبزه می شه حس کرد اگر دلت شاد باشه....خدا را شکر.

2- یکی از شاعران بزرگ این مرز و بوم که ترجیح می دهد نامش گمنام بماند دیروز صبح که از خواب پاشده این شعر را سروده: دسته بیل را به خاطر بسپار عمله مردنیست!!!!به قول نادر ماشالله دیروز حالشون خیلی خوب بوده .....!!!!!!! باور کنید اول که شنیدمش دو ساعت با خودم نخودی می خندیدم!!!!!

3- تعطیلات بهاره شروین این هفته هست که پدر بزرگوارشان در معیت ایشان رکاب می زنند و مادر بزرگوارشان متاسفانه نتوانستند مرخصی بگیرند و خلاصه پدر پسر از صبح تا عصر تو خونه بمب هیدروژنی می ترکونند!!!!!! لب مطلب این که هر روزمان خونه تکونی ...خونه تکونیمان هر روز!!!!!!

4-دلم برای بابام تنگ شده زیاد..... امیدوارم که به زودی بیان اینجا.... دیگه دلم داره پر می زنه....تقریبا یکسال و نیم شده که ندیدمشون....بابا جونم بیا دیگه....

5- این ماجرایی که می خوام براتون بنویسم توی بیمارستان ما هفته پیش اتفاق افتاده:

یک خانومی را میارند اورژانس... گیج و واویج بوده و تمام تنش کبود بوده... همسایه ها می گفتند که زن وشوهری داشتند همدیگر را به قصد کشت می زندن و پلیس وارد ماجرا می شه و خانومه چون وضعیت ذهنیش دچار اختلال شده بوده میارنش بیمارستان..... آزمایش ادرار خانوم خانومها بر می گرده و همه چیزش مثبت بوده از مورفین و کوکائین و کودئین شیشه و علف و دیازپام والکل و غیره خلاصه خانم حسابی خودش را خجالت داده.... دکتر اورژانس دستور سوند ادراری می دهد... نرس اورژانس وقتی می خواسته که سوند را بزنه از داخل وا.....ن خانوم یک کیسه سفید که توش پودر سفید بوده پیدا می کنه و تحویل پلیس می دهد!!!!!!!خانوم مربوطه را به آی سی یو منتقل می کنند.... ساعت 5 صبح نرس آی سی یو به مدد کار اجتماعی کشیک بیمارستان زنگ می زند و از شواهد خشونت خانگی از قبیل کبودی در بازو و زیر چشم و غیره گزارش می دهد.... مددکار اجتماعی ساعت 9 صبح وقتی مریض را می بینه و ازش می پرسه که آیا شوهرت در خانه با تو با خشونت رفتار می کنه یا نه مریض که حالا حالش بهتره مال مال مددکار اجتماعی را نگاه می کنه و می گه نمی دونم راجع به چی حرف می زنی؟؟؟؟؟  مددکار اجتماعی فکر می کنه که از ترس مرده خانومه داره انکار می کنه.... عصرش شوهره که میاد ویزیت خانومه نصف صورتش خونی و مالی بوده... و لنگ می زده .... بعدا که کل ماجرا از این ور و اون ور شنیده می شود معلوم میشه که این آقا و خانوم بعد از اینکه کلی باهم با انواع و اقسام مواد مخدر و محرک پار***تی  می کنند میوفتند به جون هم تا جا دارند همدیگر را می زنند و این مدلی با هم روابط عاشقانه دارند!!!! از قرار خانوم دستش سنگین تر هم است چون جراحات وارده به سر و کله آقاهه سنگین تر از خانومه بوده.... اون وقت بازهم بگید خانومها مورد ظلم وارد می شوند!!!!!!!! 

6- خیلی هفته شلوغی در پیش دارم... کار و برنامه های عید و مهمونی و غیره ... پیشاپیش عید همه مبارک.....

7- شماره هفت این هفته: قبولی یک دوست خیلی عزیز کالیفرنیا در رشته داخلی.دقیقا همون رشته و محلی  که خودش و خانواده اش می خواستند .... خیلی خبر خوبی بود...خیلی...  

   + سبک وزن - ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧