سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بازی شب یلدا

خوب مثل اینکه امسال هم بازی شب یلدا داریم.... درسته که یک هفت هشت روزی از یلدا گذشته ولی من تازه خبر شدم .... بازی امسال اینه که از احوالاتمون بگیم و از اون ۵ نفری که دو سال پیش دعوت کردیم هم احوال پرسی کنیم....

مرسی. آلوچه جون از احوال پرسیت... ما هم بد نیستیم... کماکان در تگزاسیم... از دو سال پیش به این طرف خیلی اتفاقات بزرگ تو زندگیمون افتاده... کاوه رزیدنتی قبول شد تو تگزاس و ماهم فعلا تا یکی دو سال آینده در تگزاس خواهیم بود.. دو بار اسباب کشی کردیم و بالاخره خونه خریدیم ... دوباره رفتم سر کار و پوزیشنم هم دو بار عوض شد.... شروین بزرگ شده .. آقا شده ..مثل وروره جادو حرف می زنه.... هنوز دل تنگ عزیزان دور از تگزاسیم.... زندگی دز جریانه و ما هم شاکر....

خوب حالا نوبت احوال پرسی من از دوستان است:

میمون بی مغز عزیز و مارمول جون را هفته پیش دیدم و کلی دلم باز شد.... به نظر می رسد که احوالاتشون رو به رواهه .... چطورید عزیزان؟؟؟؟

مانا خانم احوال شما چطوره؟؟؟ برگشتی آلمان؟؟ نموندی آمریکا؟؟؟؟

ویولت عزیز تو چیکارها می کنی؟؟؟؟ احوالت را هر روز در وبلاگت دنبال می کنم... امیدوارم که بهتر باشی ... برات دعا می کنم همیشه....

صمیم خانم خانما می دونم که این روزها منتظر نی نی هستی... امیدوارم که حال و احوالت هم حسابی میزون باشی.... رو به راهی؟؟؟؟ 

   + سبک وزن - ۸:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧