سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

تاولهای کهنه روح من...

 

 

اونوقتها که بچه بودم از بابام می پرسیدم این قلمبه ها روی انگشتهای پات چیه ؟ بعد بابام برام تعریف می کرد وقتی که بچه بوده باباش براش کفشهای دو سایز بزرگتر می خریده چون فکر می کرده بچه زود رشد می کنه کفشاش براش زود کوچیک میشه! بابام می گفت تا کفشه بیاد اندازش بشه پاره پوره شده بود و تمام انگشتهای پاش تاول زده بود بعد دوباره کفش جدید و تاول جدید...تاول رو تاول....و الآن بعد از هفتاد سال نشانه هایش برجستگیهایی روی مفاصل انگشتهاست. اون موقعها به اون  قلمبگی ها نگاه می کردم و داستان را باور نمی کردم نمی فهمیدم چرا آدم باید برای بچه اش کفش دو سایز بزرگتر بخره؟؟؟ الآن که می شینم فکر میکنم می بینم پسر منهم باور نخواهد کرد  که چه بر سر کودکی و جوانی مادر و پدرش آمده است...
یادمه زمان جنگ بود و کمبود کاغذ ...کتابهای مدرسه بیشتر اوقات تا آذر ماه هم به دستمون نمی رسید  مداد و دفتر سهمیه ای بود...یادمه کارخانه بستنی پاک مقوا نداشت که بستنی کیلویی پاک را توش بسته بندی کنه و با پیت حلبی به بقالیها بستنی می داد و ما هم مجبور بودیم برای خرید بستنی با خودمون کاسه ببریم....می گفتند مرغها زمان جنگ تخم نمی گذارند برای همین تخم مرغ تو سفره یک چیز تشریفاتی بود....کره و پنیر و شیر کوپنی بود و کمبود نفت و گازوئیل که جای خود .....حالا من باید به این پسرک توضیح بدم کرسی چیه و این که همه اعضای خانواده  به خاطر سرما و کمبود نفت و گازوئیل مجبور بودند توی یک اتاق زیر کرسی بخوابند...تازه خانواده من از لحاظ مالی قادر بودند مواد غذایی و نفت و گازوئیل را از بازار آزاد بخرند ولی یادتونه دیگه بعضی وقتها این چیزها تو بازار آزاد هم نبود.....تازه این جو اقتصادی مملکت بودحالا اصلا ازجو سیاسیش هیچی نگیم...که تمام جوانی ما را با جنگ و مارش نظامی و موشک و بمب و وضعیت قرمز و شهید و مفقود الاثر  پر کرده بود و عذاب وجدان هر شادی یا لبخندی بخاطر اینکه جوانهای وطن در جبهه دارند پرپر می شوند....فکر می کنید من اینها را چه جوری باید برای پسرم توضیح بدهم؟؟؟؟؟؟
شاید اصلا نباید چیزی بگم چون احتمالا اصلا نخواهد فهمید من چی میگم .....می دونید چیه اصلا فقط از مولانا و حافظ و سهراب براش می گم ....از رستم و افراسیاب ....از تخت جمشید و پرسپولیس ....از شراب شیراز و قالی تبریز و گربه های یزد  براش میگم...از هوای شمال و خزر و کوههای البرز و زاگرس و خلیج فارس براش می گم .... اصلا چه فایده داره که اون واقعیات مزخرف را بدونه و دیدش نسبت به وطنش منفی بشه؟؟؟همون طور که من هر وقت عکسهای بابا بزرگم را می دیدم با خودم می گفتم این همونیه که باعث تاولهای پای بابام شده....همون بهتر که پسرم ندونه این تاولهای کهنه روح مادر پدرش از چیه.............

 


 

   + سبک وزن - ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٤