سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

ماجراهای ما و خوزه شماره 1

اولین بار که یکی از دوستان خوزه را به ما معرفی کرد تا وقتی که ما تونستیم رسما با خوزه تلفنی حرف بزنیم یک یک هفته ایی طول کشید ... دیگه پیغامهایی که روی تلفن خوزه می گذاشتم تقریبا عاشقانه شده بود ... که خوزه جون قربون دستت جواب تلفن مارو بده دم عیدی... علفهامون شده بود جنگل مولا و خونه مورچه و علف هرز دم باغچه رو به خیابونمون بیداد می کرد!!!!  بالاخره شانس به ما رو کرد و خوزه لطف کرد و به ما زنگ زد و قرار ملاقات حضوری با خودش و باباش باهامون گذاشت. سر  قرار مامانش هم اومده بود.... بعدا فهمیدیم که خوزه خودش چمن نمی زنه مسئول روابط عمومی رودولفو است..در حقیقت برای رودولفو ترجمه هم می کنه.... خلاصه جونم براتون بگه خوزه با عینک آفتابی سیاه و یک دفتر و دستک و رودولفو و رزی اومدن خونمون و علفها را بر انداز کردند و متر کردند و با اسپنیش با هم حرف زدن و دعوا کردن و غر زدن ... من و کاوه هم بید بید می لرزیدیم که آیا از این آزمون سخت پذیرش خوزه و فامیلهایش سر بلند بیرون می آییم یا نه... که بالاخره خوزه به اطلاع ما رسوند که بعلههههههههه .. رودولفو می آید و زمستونها ماهی یکبار بهار و پائیز دوهفته یکبار و تابستون هفته ایی یکبار و اینهم قیمتش است تا ما اومدیم چونه بزنیم که گرونه و این حرفها خودکار مدادشو جمع کرد و گذاشت پشت گوشش و قراردادو تا کرد و گذاشت تو جیبش که یعنی هررررررییی... حالا از ما اصرار از خوزه انکار!!!! که جون شما نمی شه ... اگه نمی خواهی الان بگو و وقت ما رو نگیر... یک نگاه به علفهای دراز کردم یک نگاه به قیافه کاوه که می دونستم عمرا اگر دست به ماشین چمن زنی بزنه   یک نگاه به قیافه طلبکار خوزه و رزی و رودولفو کردم و جام شوکران و نوشیدم و بعله را گفتم!!!!!! از اون موقع تا حالا بینی بین اللهی رودولفو سر وقت اومده و کارشو کرده و رفته ولی خدا نکنه زبونم لال روم به دیوار هفت قرآن در میون ما دهنمون باز کنیم و یک غر کوچولو  به رودولفو بزنیم و بگیم بالای چشم ماشین چمن زنیت ابرو است همون جا یک غری می زنه سلولار فونشو در میاره شماره خوزه را می گیره یک چیزی به اسپنیش به خوزه بلغور می کنه گوشی را می ده به من و خوزه هم هرچه فریاد داره بر سر آمریکا ببخشید من می کشه که همینی که هست و اگر راضی نیستی بکش پشت دوری و خدا روزیتو یک جای دیگه حواله بده  و غیره.... ما هم سریع غلاف می کنیم و می گیم چشم خون خودتو کثیف نکن و هر چی شما بگین !!!!یک دفعه هم بهم گفت که من یک ویتینگ لیست یاهمون لیست انتظار دارم برای مشتریهام اگر شما زیاد غر بزنید اسمتون را خط می زنم یکی از اون لیست انتظاری ها را می بینم... جل الخالق...یک دفعه هم به رزی گفتم تو خونه هم تمیز می کنی که یکهو با اون سیخی که داشت علفهای هرز را در می آورد براق شد تو سینه ام که نه!!!!! من فقط کار بیرون می کنم یعنی که ما از اوناش نیستیم!!!!!!!

ایکاش منهم بلد بودم قدر کاری که بلدم را بدونم و اینقدر خودمو دست کم نگیرم و از خوزه و رودولفو و رزی درس بگیرم... اصلا دفعه دیگه که دارم رزومه می نویسم باید بگم خوزه بیاد کمکم!!!! 

 

   + سبک وزن - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧