سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

گل گلدون من...

همه اش از یک گلدون ارکیده شروع شد که مال منهم نبود هدیه تولد یکی دیگه بود که از ارکیده خوشش نمی آمد... من صاحبش شدم ...اوایل هر دو هفته یک دفعه برام گل می داد... بعد که هوا سرد شد تبدیل شد به یک چوب خشک.... یک چوب خشک زشت و بی خاصیت... همه بهم می خندیدند که چرا این چوب خشک و تر و خشک می کنم ولی من ازش دست نکشیدم هر دو روز یک دفعه آبش دادم و باهاش حرف زدم... من با اون انگشتهای تیستو سبز انگشتیم بهش امید دادم .... بعد از یکسال برام یکدونه گل داد... بعدهم تمام درهای بسته زندگیمون رومون باز شد...یکی پس از دیگری.... چوب خشک من هم هر دو هفته یکبار بهم گل داد... اون گلدون الان ۴ سالشه ...تقریبا همسن پسرم.... پیش من نیست... دادمش به یک عزیزی که ازش نگهداری کنه نمی دونم هنوز گل می ده یا نه....تا پارسال می دونم که گل داشت... زندگی یعنی همین ...صبر و امید ...مقاومت و تلاش... تو سن و سال ما وقت عقب نشینی نیست ...وقت محتاط بودن نیست ...باید دریا دل بود و دل به دریا زد...تمام لحظات شیرین زندگی تو سختی ها مزه می گیرند....تمام زیبایی ها تو دشواریها شکل می گیرند.... تنها چیزی که لازمه یک پوست کرگدنه* که بپوشی و بپری وسط گود... پوست کرگدن هم نداشته باشی اشکالی نداره پوستت خود به خود کلفت می شه.....خواستن توانستن است....باور کن..وقتی آدم نمی خواد خودش  با دستهای خودش سنگهای گنده را می اندازه جلوی پاش ....خواستن توانستن است! تنها چیزی که لازم داری اینه که از ته ته ته دلت بخواهی.....پوست کرگدن یادت نره!!!!!!


*:برگرفته از کتاب کلاس پرنده نوشته اریش کستنر..

   + سبک وزن - ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧