سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

سبک سری یا سبک وزنی؟؟؟؟

در راستای تحقق به هدف سبک وزن شدن در سال قدیم و جدید اون چهار تا شوید موی تا کمرمان را بسیار سنگین فرض کرده و خدمت لیندزی خانم رفته موها را کوتاه نمودیم بلکه چند گرمی این ترازوی بی پدر سبک وزن تر نشانمان دهد.... بعدش از غصه از دست دادن موهای نازنینمان به بستنی فروشی رفته و دو تا بستنی به غایت مشعل المپیک ابتیاع نموده یک برای بنده زاده یکی برای خود سبک سرمان .... از آنجایی که بنده زاده همیشه به تناسب هیکلشان فکر می کنند دو تا گاز به اون لامصب زدند و بقیه را حواله ما دادن و بنده با قیافه بسی دیدنی یک بستنی در دست راست و دیگری در دست چپ مشغول به شکم چرانی شدیم چرا که حالا که پولمان رفت چرا جونمان نرود..... جای همگی خالی.....صبح که از خواب بیدار شدیم هنرنمایی های دیروز اون مشاطه گر دست خوش از این دنده به اون دنده شدنهای بی پایان ما در رختخواب شده بود و قیافه ایی شبیه شیر نر پیدا کرده بودیم!!!!!! از ترس دیدن خود در آینه به مستراح پناه آوردیم و کمی اشک چکاندیم و یواش یواش به دستشویی برگشتیم و با کمی برس و ژل اون بی پدرها را به راه مستقیم باز گرداندیم که حالا قیافه امان شبیه شیر ماده می باشد!!!!! بسان سامسون برای از دست دادن موهای نازنینمان غصه داریم و تمام اعتماد به نفسمان قیچی شد و رفت پی کارش..... برای رویش مجدد موهای کمند من صلوات......

   + سبک وزن - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧