سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

یک خاطره شکلاتی

گذر عمر و بزرگ و بزرگتر شدن روند طبیعیه و از بیشتر زوایا که بهش نگاه کنی یکی از زیباییهای طبیعته... فقط از یک زاویه که بهش نگاه می کنی قلبت درد می گیره و اون اینه که وقتی بچه ات رشد می کنه تو بزرگ می شی و پدر و مادرت مسن می شوند و مادر بزرگها و پدر بزرگهات پیر ...یک وقتی می رسه که می بینی خونه مادر بزرگه فقط یک خاطره است... یک خاطره شیرین....این سفر که اومدم ایران شروین را برای چند دقیقه هم که شده خونه همه بزرگترها بردم ...می دونم که دو سال و نیم داشت و ممکنه هیچی یادش نمونده باشه ولی مطمئنم که خونه مامان بزرگ پدرش را یادش میاد .... یک کاسه بزرگ پر از ام اند ام فقط برای گل روی شروین خان روی میز بود .... یک کاسه بزرگ هم پر از انواع از اقسام شکلاتها روی میز دیگه و شروین اون خاطره شکلاتی را مطمئنم یک جایی تو مغزش ضبط کرده ...و مطمئنم یک روزی مثل یک رویای شیرین به یادش خواهد آورد.... اون خاطره شکلاتی و شیرین دیگه برای همه ما شد یک خواب یک خاطره دوست داشتنی چون دیگه اون صاحب خونه پیش ما نیست ... یک بزرگتری که دیگه سایه اش بالای سر ما نیست... دلم می گیره وقتی عوض شدن نسل را لمس می کنم...دلم می خواست یک جوری این قانون لعنتی طبیعتو عوض می کردم... 

   + سبک وزن - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦