سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

برف پيری يا برف غصه؟؟؟؟؟

اولین بار وقتی دیدمش چند روز بعد از تولد ۳۲ سالگیم بود... باورم نمی شد... بعد از یک استرس وحشتناک زیاد از طرف برادر بزرگه که به کل فامیل وارد کرده بود رویت شد...تجربه بکری بود ولی دردناک... تو فامیل ما سابقه نداشت که اینقدر زود رویت بشه.... یک تار موی کلفت و سفید از جلوی موهام داشت تو آینه بهم دهن کجی می کرد.... از لابلای اشک چشمام تار می دیدمش...بعد شروع کردم خودمو دل داری دادن.... دیوونه نشو نگار بعضی ها از ۱۸ سالگی موهاشون سفید می شه تو ۳۲ سالته و فقط یکدونه موی سفید داری...اونهمه یکشبه در اومده از پیری نیست از غصه است...یاد پدر بزرگم افتاد که وقتی تو هفتاد و چندی سالگی فوت کرد ۸۰ درصد موهاش سفید بود و برادرهام که ازم ۱۰ -۱۲ سالی بزرگترن که شاید حتی یکدونه هم نداشته باشن.... دلم گرفت... یاد زری تو کتاب سووشون افتاد که روز بعد از مرگ یوسف خودشو تو آینه نگاه می کرد.... مقایسه اون قصه با ماجراهای خودمون کار درستی نبود... خدا را شکر کردم که همه سالمیم حتی اون برادر گندهه هم با همه خل گیریهاش سر و مر و گنده است ....اشکامو پاک کردم و نفس عمیقی کشیدم و تو تقویمم نوشتم : گرفتن وقت از وحید برای رنگ مو!.... وحید می گفت مبادا بکنیش که زیاد می شه... دوستام می گفتن قیچیش کن که نبینیش... خودم دستم رفت چند بار که از ریشه بکنمش... وقتی رنگش می کردم ناپدید می شد... انگار که نبود...وقتی که از ریشه موهای اصلیم در میومدن قیافه منحوسش پدیدار می شد و منو یاد اون روزها می انداخت... یکسالی می شد که رفته بود....نمی دونم از ریشه خودش کنده شده بود یا من سرم شلوغ بود که نمی دیدمش.... دوباره دیروز رویت شد.... خیلی اعصاب خوردکنه...همیشه بعد از تولدم خودشو بهم نشون می ده که گذر عمر و بهم ثابت کنه یا غصه اون روزها را تازه کنه.... از ملت شهید پرور ایران که سعی دارن منو چند سال بزرگ تر از سنم صدا کنن هم بی انصافتره... فقط همین یکدونه است می دونم...باید باهاش راه دوستی را پیدا کنم...انصاف نیست اینقدر حرصم بده.... من تازه ۳۵ سال و ۶ روزمه!!!!!!!

   + سبک وزن - ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦