سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

اندر احوالات ما و تعطیلات...

۱- پنجشنبه اینجا تنکس گیوینگ بود.... پارسال راجع به این تعطیلات و برخورد ما باهاش مفصلا نوشته بودم ...خلاصه امسال ساعت ۱۱ صبح تصمیم گرفتم که مهمونی بدم!!!! ولی هر جوری فکر کردم دیدم این جناب ترکی یخش باز نخواهد شد برای همین رفتم رست بیف با جوجه گرفتم و گذاشتم تو فر یک باقالی پلو هم زدم قدش با ماست و اسفناج و سالاد!!!! فکر می کنم روح جناب آبراهام لینکلن یکمی درد گرفت از این همه تغییر در غذای روز تنکس گیوینگ!!!!!!

۲- هوا اینجا کاملا خل شده ...چهارشنبه درجه حرارت صبح حدودا ۸۷ درجه فارنهایت که فکر می کنم ۲۷-۲۸ درجه سانتیگراد می شه بود ...از گرما زبونمون از دهنمون افتاده بود بیرون....عصرش یکمی باد اومد و شبش شد ۷ درجه سانتیگراد و از اون موقع تا حالا درجه حرارت بین ۷ تا ۱۲ درجه سانتیگراد در نواسانه... به شدت سرده و چون مرطوبه سرماش تا مغز استخوان آدم نفوذ می کنه.....تا چهارشنبه کولر بدون وقفه روشن بود از چهارشنبه شب تا حالا بخاری تمام مدت داره کار می کنه!!!!!! خدا سرما خوردگی بعدی را به خیر و خوشی بگذرونه.....

۳-دیروز تو ماشین جناب آجر داشت کیوسک گوش می داد که آجر زاده از ته ماشین فریاد زدند  مامان نیگار داییوش (داریوش) بگذار!!!!!!! چشمان کاوه به اندازه قطر سی دی داریوش گشاد گشت!!!!!!! خلاصه که آقای داریوش اگر هنوز به اینجا یک نیم نگاهی می کنی ببین که ما چه جوری بچه تربیت می کنیم که در سن سه سال و ده ماهگی درخواست آهنگ شما را می کنند... که بسی مایه شعف و افتخار ماست!!!!!

۴- از فریاد (فریاد زیر آب) گفتم یادم آمد که این روزها سالگرد فوت بابک بیات است .... که البته همیشه بزرگ ماندنی است و زنده...یادش گرامی....

۵-دیروز وقتی توی ماشین بودیم یک گربه سیاه و سفید بامزه از وسط خیابان اصلی رد شد و ما نزدیک بود که زیرش کنیم.... و باید به این موضوع توجه کنید که اینجا فاکتوری به نام گربه لاته که تو آشغالها دنبال غذا بگرده وجود نداره و اکثر گربه ها و سگها در رفاه کامل به سر می برند و دیدن این پیشی خانوم وسط خیابان اصلی به شدت عجیب بود حالا اینجا را داشته باشید عصرش که در یکی از محله های خیلی خوب هیوستون مشغول خیابان گردی بودیم یک طاووس خیلی خیلی خیلی خوشگل از جلوی ماشینمون خرامان خرامان رد شد ...البته دمش جمع بود ولی دیدن این منظره بسیار نفس گیر بود..... محله مموریال هیوستون که خیلی جای خوبی هم است وسط جنگل و درختهای بلنده ولی باورم نمی شد که با چشم خودم این طاووسه را ببینم.... خلاصه ماکه به فال نیک گرفتیمش....

۶-اندر دیدن عجایب روزگار دیدن افشین و سیاوش قمیشی در مال گالریا در هیوستون بود همراه با کمی تا اندکی دختران جلف و عجیب!!!!! دیشب افشین و سیاوش قمیشی و هنگامه تو هیوستون برنامه داشتند (البته ما نرفتیم!!!!) دیروز توی مال بودیم و من همین جوری داشتم رد می شدم که افشین را دیدم با خودم گفتم واقعا که می گن این اسپنیشها شبیه ایرانیها هستند راست می گن مثلا این مکزیکیه عین افشینه... همین جوری که چشمم گشت دیدم اه این کچله هم که شبیه سیاوش قمیشیه ؟؟؟؟ که دیدم بعلهههه خودشونن.... با ۴ تا دختر عجیب غریب و یکسری برو بکس درب و داغون!!!! همون لحظه هم آن دختران پری رو رفتند به طرف یک مغازه ایی که جناب سیاوش قمیشی به دنبالشون کمی تا اندکی یورتمه رفت و فریاد زد : حالا که دارید می رید شلتاق نکنید...شلتاق نکنید!!!! باور کنید این کلمه شلتاق را ۱۰ سال بود که نشنیده بودم و مطمئنم که آن اواکل دردمند (اواکل: جمع آکله!!!!!) هم نفهمیدند که جناب قمیشی چی فرمودن.... بعضی وقتها آدم بهتره این هنرمندها را از نزدیک نبینه .....

۷-چون خیلی وراجی کردم شماره هفت را می گذارم به حساب دیدن طاووسه... حال همگی هم خوبه خوبه خدا را شکر....

   + سبک وزن - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦