سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

طبيب کوچولوی من.....

۴-۵ شب پیش بود که شروین شربت ایبوبروفن یا همون موترین را آورد و بهم نشون داد و گفت : مامان نیگار این نیمش چیه (اسمش چیه؟) گفتم : موترین گفت : مال سورفه است؟ گفتم : نه مال تب و درده گفت: من تب دارم ..بوخورمش؟ منهم چون فکر می کردم از مزه اش خوشش میاد یکمی غرولند کردم و گفتم دوا خوردنی و آبنبات و شکلات نیست و ازش گرفتم... چند ساعت بعدش یکی از این داروهایی که روی زبون می گذاری و مال سرفه است را آورد و گفت: مامان نیگار این مال سورفه است؟؟؟؟ با تشر و غر ازش گرفتم و گفتم مامان جون شما مریض نیستی این مال وقتییه که خدای نکرده مریض باشی اونهم گفت : گلوم درد می کنه ببین سورفه دارم ...اوهو اوهو...منهم یک کنفرانس غررایی راجع به مضرات دارو و دوا در سنین طفولیت و اوور دوز داروهای اور د کانتر برای بچه سه سال و نیمه ام دادم و فرستادمش پی کارش!!!!! فرداش از مدرسه برش داشتم تو راه پرسیدم حالت خوبه عزیزم گفت بیرم خونه شربت بوخورم خوب می شم ... دیگه کفرم در اومده بود... عصرش دوباره برای خوردن شربت پافشاری کرد... دیگه داشت عجیب می شد چون نه سرفه می کرد و نه تب داشت به کاوه گفتم ته گلو این بچه را چک کن ببین چشه....کاوه گلوشو نگاه کرد و گفت اوه اوه اوه چرک کرده.... به مجرده اینکه این حرف از دهن کاوه اومد بیرون شروین تب کرد...۴۰ درجه.... و الان هم داره آنتی بیوتیک می خوره ... اولین و آخرین باری که آنتی بیوتیک خورده بود ۱۴ ماهش بود یعنی نزدیک دو سال و نیم پیش.... طفلکی خیلی داغونه ... یکسره سرفه می کنه و آب دماغش هم آویزونه... تبش بند اومده ولی ضعیفه... یاد اون دو روزی که خودش دنبال دوا دارو و درمان می گشت میوفتم جیگرم داغون می شه!!!!!!!!!!! دیروز مدرسه نرفت و موندیم خونه ولی امروز رفت.... تقریبا ۴ شبه که نخوابیدم از سرفه های شروین... خوبیش اینه که خودش تو خواب عمیقه و بیدار نمی شه وقتی سرفه می کنه....

   + سبک وزن - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦