سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

آدم تکراری يا آدم برنامه ريز مسئله اين است........

دلم می خواد یک چیز ناب بنویسم ولی چیز ناب نوشتنم نمیاد..... دلم می خواد یک سوژه تازه و خوشگل تو سرم جرقه بزنه و همین جوری راجع بهش وراجی کنم ولی انگار که تمام سوژه ها برای من و برای همه تکراری شده.... یک موقعی بود که خدای این بودم  یک ماجرای بامزه را پیاز داغشو زیاد کنم و تعریف کنم و همه از خنده غش و ریسه برن... الان وقتی دهنمو باز می کنم یک جورهایی حرف تو حرف میاد و من می فهمم که چقدر تکراری شدم.... شاید تمرکزم را از دست دادم ....شاید فکر و خیال زیاد تو سرم است... شاید مثل بابای نیمو که جوکهای بیمزه تعریف می کرد نگرانم... ولی خیلی احمقم که نگرانم چون راستشو بخواهید از الان تا سه سال آینده برنامه زندگیمون ریخته شده و جای نگرانی برای هیچ چیز جز سلامتی چند تا عزیزان اطرافم نیست....

هیچ وقت تو زندگیم اینقدر برنامه چیده شده نداشتم حتی وقتی که دانشگاه می رفتم بازم نمی دونستم که آیا این رشته را ادامه می دهم یا می رم آمریکا یا شوهر می کنم یا غیره ... الان تقریبا می دونم که تا سه سال آینده در تگزاس خواهیم بود ... کاوه رزیدنسی اش را تمام خواهد کرد...شرو ین به مدرسه خواهد رفت ... من سر کار خواهم بود .... من لاغر خواهم شد... شروین بزرگ خواهد شد...... بابام سالم و سلامت خواهند بود (چون بهم قول داده اند)... و بچه دیگری نخواهیم داشت حداقل تا سه سال آینده....

می دونید چیه؟؟؟؟ شاید برای همینه که اینقدر تکراری شدم.... مثل یک فالگیر متبحر ته فنجون قهوه ام را دیده ام و خوانده ام و الان تمام کار زندگیم شده که دعا کنم که تمام اتفاقات بالا بهمون ترتیبی که قراره اتفاق بیوفته صورت بگیره....اصلا می دونید چیه همین الان به این نتیجه رسیدم که این تکراری شدن را دوست دارم .... از خدا برای این تکراری شدن متشکرم... اصلا کدوم آدم عاقلی اون همه استرس را که ندونه ۶ ماه دیگه زندگیش کجاست و چی می شه را از خدا می خواد؟؟؟؟؟ ..... خدایا ازت متشکرم..

فقط یک کاری می تونم بکنم و اون اینه که یکمی رنگ و مزه به برنامه های زندگیم بدم یا همون کاری که قبلا می کردم پیاز داغشو زیاد کنم.... برنامه یک سفر هیجان انگیز ... یک آشپزخونه خوشگل... یک حیاط بزرگ.... یک کلاس جالب.... برنامه ریزی برای یک فوق لیسانس با ارزش... خریدن یک پیانو یا یک ویلون خوشگل برای شروین .... برنامه ریزی برای اینکه چگونه می توان یک همسر متفاوت بود.... همیشه خندید و صبور بود.... اصلا من خدای برنامه ریزی هستم....

کسی برنامه جدید برای زندگیش نمی خواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   + سبک وزن - ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦