سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

وراجی

۱- واقعا باعث تاسف خاندان وبلاگ نویسان مقیم مرکز است که من وقت می کنم فقط هفته ایی یکبار بنویسم .... از همه فامیلهای وابسته و کسانی که خودشان را برای من و نوشته هایم جر و واجر کرده اند قبلا معذرت خواسته و مصیبت وارده را تبریک و تهنیت و تسلیت می گویم!!!!

۲- شروین از دوشنبه می ره مدرسه و من از اضطراب و هیجان دارم می میرم.... دیروز تو ماشین دارم یه جناب آجر می گم که از استرس دارم بالا میارم . شروین از پشت می گه مامان نیگار بویو تو توات اسفاغ کن تو ماشین نکن!!!! ( برو تو توالت استفراغ کن تو ماشین نکن!!!!)

۳- دیروز یکی از دخترهای خوشگل همسایه را دیده که موهاش بور و فرفری است و شروین هم که دختر باز قهار محل ..... بعد از اینکه به دختره که حدودا ۱۰ سالش بود کلی عشق الله رسوند و خداحافظی کردیم و تو راه برگشت به خونه می گه : مامان نیگار دختر باید تمیز باشه تا خووشگل باشه موهاش هم باید تمییز باشه تا خووشگل باشه!!!!!! خلاصه قابل توجه دخترهای دم بخت اگر می خواهید پسر دخترباز من بپسندتتون باید حتما قبلش حموم رفته باشید!

۴-اون دوستهای نازنینی که گفته بودم کارشون درست شده و دارن میان آمریکا به سلامتی رسیده اند و کلی از ما دورن .... براشون از ته ته دلم آرزوی موفقیت می کنم.... اونهایی که اینجا هستند می دونن که اوایل که آدم میاد چقدر چقدر سخت است ....لعنتی هیچ جوره با مهاجراش راه نمیاد.... البته بعد که کمر آدم شکست و فلانت  شقه شقه شد تازه می فهمی که راه چی بوده چاه چی بوده....ولی باور کنید که اوایلش برای همه فقط چاه است حتی اگر راه را هم بلد بلد باشید.....همه این چرت و پرت ها را نوشتم که بگم مارمول قشنگم و میمون عزیزم من قول می دم که شما  موفق ترین و شنگول ترین میمون و مارمول دنیا خواهید بود فقط به خودتون یک ذره وقت بدهید لطفا.... ( اینو می تونستم برای شماره ۷ نگه دارم !!!!!!)

۵-پاشم برم قهوه دم کنم .......

۶- هفته دیگر کنسرت داریوش است و ما بسیار شنگولیم جای همه داریوشی های عزیز خالی ....

۷- دیروز اولین حقوقم را بعد از یکسال بی حقوقی گرفتم و مثل بچه کوچولوها تقریبا چک را بوسیدم!!!! به من می گویند آدم پولکی بدبخت.....

   + سبک وزن - ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦