سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

من آمده ام وای وای من آمده ام.....

۱-این روزها اینقدر گیج و منگولم که اصلا نمی دونم کی شب می شه... گفته بودم که ساعت بیولوژیک بدن من روی ۶-۷ صبح تنظیم نیست و می دونم که تنظیم هم نخواهد شد ولی به هر حال این هفته هفته سختی بود.... صبحها مثل فنر از جام می پریدم ولی عصرها از خواب درب و داغون بودم.... از مقوله خواب که بگذریم کار بسیار بسیار جالب و متفاوتی را در زمینه کاری خودم شروع کردم که مطمئن هستم که تجربه بسیار خوبی خواهد بود.

۲- شروین خان هم کماکان مشغول آتش سوزاندن هستن و از هفته دیگه مدرسه اش شروع می شه ....الان رفته صندلی گذاشته رفته روی کابینت فضولی کنه یکهو یک بسته ام اند ام پیدا کرده از اون بالا داد می زنه که:مامان نیگار چیرا این ام اند ام را گذاردی این بالا ؟؟ این مال منه!!!!

۳-هفته پیش یکی از دوستان قدیمی ام به نام الهه که شاید ۱۸ سال است که ندیدمش و هیوستون زندگی می کنه زنگ زد و مارو برای تولدش دعوت کرد...از ذوق دیدنش نفهمیدم که گفت جمعه شنیدم شنبه...قدرت شنوایی را که دارید!!!!!... رو کاغذی که آدرس را نوشتم حتی نوشته بودم شنبه....  کاوه مجبور شده بود برای اینکه شنبه بریم منت صد نفر را بکشه که کشیکه شنبه را با یکشنبه عوض کنه ..... دیشب شل و ول و بی حوصله نشسته بودیم که دیدم الهه زنگ زده که چرا نمی آیید؟؟؟ نگرانتون شدم!!!! باور کنید از شدت ناراحتی زبونم بند آمده بود.... نمی دونم چرا اینقدر دلم برای خریت خودم سوخته بود!!!!

۴-این متد شماره ایی نوشتن را بنده از آبان پارسال برای خودم اختراع کردم ( البته زیتون بهم انگیزه داده بود!!!!!) ولی عمرا بتونم مثل خانم حنا که سام جیگرشون هم اخیرا یکساله شده اند و تازگیها ۱۳ تایی را مد کرده  تا شماره ۱۳ برم برای همین تصمیم گرفتم به جای اینکه تا ۱۳ برم و شماره ۱۳ ماجرایی باشه که اخیرا حرصم داده تا شماره ۷ برم و شماره ۷ ماجرایی باشه خوشحالم کرده یا خوش یمن بوده برام....

۵- منتها این ماجرا یک ایرادی داره؟؟؟؟ اگر گفتید ایرادش چیه؟؟؟؟ بنده اگر قراره تا شماره ۷ برم احتیاج به دو سه تا قهوه دیگه دارم!!!!!

۶-پاشم برم قهوه دم کنم.....

۷- این هفته اعتماد به نفس از دست رفته ام را کم کم پیدا کردم.... خدایا شکرت...

   + سبک وزن - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦