سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

روز پدر دوباره....

۱- روز پدر باز دوباره مبارک..... بابام از صبح نشسته اند و به همه جوانهای پدر شده فامیل زنگ می زنن و روزشون را تبریک می گن... می گن اونها تازه پدر شده اند باید بهشون شوق و ذوق داد.... الان دیگه گفت زنگ بزنیم به همسایه ایرانمون روز پدر را بهشون تبریک بگیم!!!! برم گوشی تلفنو از دستشون بگیرم... مثل اینکه تصمیم گرفته به هر کسی که دلش می خواد اون بهش زنگ بزنه و نزده زنگ بزنه و خجالتش بده!!!!!!!!

۲-دیشب با آجر و آجر زاده رفته بودیم بیرون .... دم غرفه یکی از مغازه که مثلا باید دو دلار بدی یک قورباغه را بندازی توی یک سطل و اگر درست انداختی بهت جایزه می دن بودیم... شروین بازی کرد و دو دلار را باخت و شروع کرد به گریه کردن که من جایزه را می خوام زنه هم دلش سوخت و گفت باشه بیا بگیر...جایزه یک کاترپیلار یا همون کرم ابریشم گنده بود... شروین گفت : سبز می خوام (به فارسی) زنه نفهمید و قرمز را داد...شروین هم قبول کرد و آمدیم خونه حالا از صبح پاشده می گه :I need the sabz one .... Go get it  بهش می گم مادر جون شما همین را هم برنده نشدید ... خانمه محبت کرد که بهت اینو داد می گه : I told khanoomeh give me the sabz one ...... حالا هم این کاترپیلار قرمز از چشمش افتاده و از صبح بهانه می گیره!!!!!

۳- دوباره خدمت می رسم.......

۴- این آقای خان داداش که برای ما کامنت گذاشته یک متن خیلی باحال به لهجه مشهدی برای روز پدر نوشته که حسابی ما غربت درد گرفتیم وقتی خوندیمش ...گفتم شما هم بخونید اگر مشهدی بلدید لذتشو ببرید...البته یکمی تلخه....و لازم به توضیح است درسته که بابای ما هم اهل مشهده ولی این آقای خان داداش برادر ما نیست.....

۵-پیشترها از شیطنتهای شروین با بی بی {گربه} براتون گفته بودم ...امروز دیدم از اون اتاق صدای تف تف شروین میاد ...می گم مامی رو چی داری تف می کنی ؟ میگه دایم (دارم) تو گوش بی بی تف می کنم!!!!!!! رفتم می بینم بی بی بینوا کز کرده نشسته و شروین هم مشغول تف کاری است ... می گم مامی جان این بی بی بدبختو اینقدر اذیت نکن می گه :آخه اینجا نیشسته بود.... منهم تف تو گوشش کردم... بی بی لاوز من تف تو گوشش کنم!!! تو دلم گفتم تو که راست می گی بی بی بیچاره عاشق اینه که بشینه و تو تف تو گوشش کنی!!! همین روزهاست که انجمن حمایت حیوانات بیان سراغمون و کت بسته ببرندمون زندان!!!!

۶- بیرون شرشر بارون میاد ...رعد و برق وحشتناکی هم است... می گم : شروین مامی نترسی عزیزم اون دوتا ابر سیاه دارند همدیگر را بوس می کنن ( به قول شبنم خانم شبشیدها) ..یکمی منو نگاه کرد یکمی آسمون را نگاه کرد بعد گفت: کیس نمی کنن دارن فوتبال بازی می کنن!!!!!

   + سبک وزن - ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ امرداد ۱۳۸٦