سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

به سلامتی....

روزگاری که ما توش زندگی می کنیم روزگار غریبی است. تمام لذتها و عادتهای روزمره باید و باید و باید اصلاح شود حتی اگر به خودی خود اصلاح شده باشند!! شاید با چند مثال بتونم منظورمو بهتر بگم: مثلا همه می گویند که باید روزی ۶-۸ لیوان آب بخوری حتی اگر تشنه نباشی...بزور دگنک هر روز این ۶ لیوان آبو از گلوت می دی پائین و هر کی را که می بینی شیشه آبتو بهش نشون می دی و بعد هم همه به به چه چه کنان می گویند عجب آدم سلامت و با انگیزه ایی!!!! حالا اگر این ۶ لیوان آب را به خاطر اینکه تشنه هستی هر روز بخوری اولین چیزی که به فکر همه خطور می کنه اینه که چرا اینقدر تشنه می شی؟؟؟؟ چرا اینقدر آب می خوری شاید قند داری شاید مریضی؟؟؟؟!!! یا مثلا همیشه شنیده ایی که سحر خیز باش تا کامروا باشی هر روز صبح با فحش و فضاحت به خودت و روزگار ساعت ۶ صبح چشماتو باز می کنی و به ضرب دوش آب سرد روزتو شروع می کنی .... حالا وای به  حال يک بدبختی که همين طوری ارثی يا به خودی خود ساعت ۶ صبح مثل خروس از خواب پا می شه اولين چيزی که به ذهن اطرافيان می رسه اينه که چرا اينقدر طرف کم خوابه...وای وای وای می گن ديوونه ها خواب ندارن ... حتما استرس زندگيش زياده که خوابش نمی بره اصلا از قيافه اش معلومه که آدم نگرانيه!!!!!


تو دنيايی که زندگی می کنيم همه چيز اصلاح شده اش خوبه ...هندوانه چهار گوشش مرغ چاق و هورمونيش ( وای به روزی که يک جوجه لاغر را براي مهمونت کباب کنی!) ... شير با کلسيم اضافی ...قهوه بدون کافئين...ويتامينهای سبزيجات و ميوه ها را می گيرن می ريزن تو کوکامون گرون تر به خوردمون می دهند!!!! زندگيمون ماشينی شده ..حتی با ماشين تا دم در توالت می ری...بعضی وقتها سيفون خودش اتوماتيک با ورود و خروجت از توالت کشيده می شه که تو زحمت کشيدن سيفون را هم  به عهده نگيری...ريموت کنترل برای تنها چيزی که وجود نداره خيلی معذرت می خوام فلان همسرت است!!!!!بعدا کلی پول کتاب و جيم و کوفت و زهرمار می دی که ياد بگيری تحرک بدنی از فرسودگی اندامها جلوگيری می کنه!!!!!!


هر روز ياد می گيری که فاصله ات را با آدمها حفظ کنی...درد دلت را پيش هيچکس نگی ...بااين نری با اون نيايی ...برای خودت زندگی کنی... خودت را اول از همه بگذاری و هر روز تو گوشهات می خونن که هر کی خودشو دوست داره بهتر زندگی می کنه... بعد که از درد بيکسی حرفهات تو گلوت قلمبه شد و از غصه در و همسايه و دوست و آشنا که هميشه سعی کردی ازشون فاصله بگيری سر به جنون گذاشتی اونوقت بهت می گن برو پيش روانشناس حتما افسردگی داری و حالا بايد بری پيش يک آدم غريبه و سفره دلتو بريزی تو داريه (يا دايره يا يک همچين چيزی!!!) يا به جای اينکه گوشی تلفنو برداری با دوستت حرف بزنی برو آن لاين شو و با يک آدمی که ازش فقط يک آی دی می دونی چت کن ...فکر خوبيه نه؟؟؟؟ آدم که نبايد راز دلشو به آشنا بگه!!!!!!

پس گوش کردن به احتیاجات روح و روان و بدن چی می شه؟؟؟؟ مگر نه اینکه بدن و روح من بهتر از هر کتاب و دکتری به احتیاجات خودش آگاه است؟؟؟؟ اصلا کی گفته سلامتی را باید دیگران برای من توضیح بدهند؟؟؟؟ در حالیکه در حقیقت تعریف بیماری فقدان سلامتی روح و روانه...پس در واقع سلامتی است که بیماری را تعریف می کنه نه دکتر ازغندی!!!!!!!

منه نوعی اگر صبح ساعت ۶ از خواب پاشم و برم ۶ مایل بدوم بعد هم بیام ۲ لیوان شیر با کلسیم اضافی  و قهوه بدون کافئین بخورم و ناهار ماهی با سبزیجات بخورم و شب هم حبوبات فراوان با سالاد و قبل از خواب یک کاسه میوه و در طول روز آب مازاد بر تشنگی و احتیاجم بخورم... و غصه هیچ بنی بشری را هم نخورم و دنیا به یک ورم باشد و هر کسی را مسئول مشکلات خودش بدانم فاصله ام را با همه کیلومتری حفظ کنم..  به فرمایش کتابها و اهالی اهل فن بسیار آدم سالم و شنگولی خواهم بود.... ولی در حقیقت شخص بنده تبدیل به بدبخت ترین و بیچاره ترین و بی انگیزه ترین آدم دنیا خواهم شد...چرا؟ چون ساعت بیولوژیک بدن من روی ساعت ۶ صبح کوک نشده....معده بیچاره من شیرو سبزیجات و حبوبات را نمی تونه هضم کنه.... دویدن برای من لذتی نداره ...و بودن در کنار آدمها برای من از نان شب واجب تره!!!!!! پس در نتیجه من مریض خواهم بود ...مریض .... همونی که فقدان سلامتی داره!!!!!

زندگی را سخت نگیریم... زندگی خودش راه سلامتی و شادی را به ما نشون می ده ...چشمهامون را به دیدن اون نشونه ها عادت بدیم....به نظر من این راز سالم زیستن و شاد بودنه.... چشمها را باید شست ...جور دیگر باید دید.

   + سبک وزن - ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٦