سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

سيمين عزيز

کاش دنیا دست زنها بود...زنهایی که زائیده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند ....شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود جنگ کجا بود؟(سووشون)

 سیمین دانشور عزیزم در بستر بیماری است ...ممکن است الان که دارم اینها را می نویسم دیگر تو این دنیا نباشد ...... دلم می خواست ایران بودم و در بیمارستان بالای سرش به جای قرآن شهری چون بهشت را می خواندم و برای غریبی سیداج غریب گریه می کردم و موهایم را به درخت گیسو می بستم و می گفتم در راه که میامدی سحر را ندیدی؟ و مژده وصال جلال زندگیش را برایش زمزمه می کردم و می گفتم حالا ما باید در سوگت به سووشون بشینیم... و حالا ما دیگر به کی سلام کنیم در این جزیره سرگردانی که حتی ساربان سرگردان هم به مراد زندگیش نمی رسد.... دیشب قبل از خواب به لاله گوش همسرم نگاه می کردم و به یاد زری و یوسف به یاد سیاوشان به یاد سیمین به یاد جلال اشک ریختم و برای سلامتیش از ته دل دعا کردم...

   + سبک وزن - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٦