سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

همینجوری....

۱- تو روزگاری که آدمها یک عکس می شوند می روند توی یک قاب بالای تاقچه و خاطرات یک خط می شوند و می روند تو یک دفتر تو کتابخونه فایده زندگی کردن تو گذشته ها چیه؟؟؟

۲-امروز تولد دوست داشتنی ترین عزیزترین ملوس ترین دختر زندگی من است... امروز تولد کسی است که شاید اگر نبود منهم مسیر زندگیم به کلی عوض می شد چون فقط وفقط به عشق بودن با او از ایران آمدم... ۹ سال پیش... وقتی اومدم اینجا فقط ۱۸ روزش بود ... برادرزاده کوچولوی خوشگلم...نیکا جونم تولدت مبارک...عشق همه مایی... می دونم که اینجا را نمی خونی ولی مطمئن هستم که ته دل منو خوب بلدی بخونی عزیزم...

۳-آماده بودم که یک عالمه وراجی کنم وسطش تلفن زنگ زد وراجی ها را پای تلفن کردم و کافئین قهوه از سرم پرید.....شانس آوردید...

۴-شاید وقتی دیگر....

۵- الان جناب آقای شروین خان دوتا ماشین کوچولو آورده به من نشون می ده می گه : این ماشین  آبی خانومه است این ماشین گیربیزه (قرمزه) آقاهه است  حالا بوس می کنن همدیگرو.. بعد هم سر دو تا ماشینو چسبوند بهم.... بعد یک نگاه به قیافه مات و مبهوت من کرد و گفت :  !Because they love each other

۶- من یک جورهایی نگران پرگلک هستم ...شما چطور؟

۷- مقادیری د د ت برای از بین بردن آفات بین جامعه هنری موجود است.... دقت دارید که آقای جیمی دلشاد شهردار بورلی هیلز پای ثابت تشییع جنازه های لس آنجلسی است؟؟؟ نمی دونم که چرا یکهو یاد فرخ لقا خانم در سریال دائی جان ناپلئون افتادم از بس خبر مرگ و میر تو وبلاگم نوشتم... دیگه نمی گم کی خدا بیامرز شد...هر کی نمی دونه بره بگرده!!!!

۸- اگر خواستم شماره دیگه ای اضافه کنم قول می دم یک پست جدا بنویسم... اینها اثرات چایی عصر است...چه می کنه این کافئین و تئین!!!!! البته ذغال خوب هم بی تاثیر نیست!!

   + سبک وزن - ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٦