سبک وزن


اینجانب بانو سبک وزن از روزگارش می نویسد...

بانو جون

بانو جون خدا بيامرزتت
اين روزها از بس به خوردمون دادنت
که ديگه می خواهيم ما بزنيم
و تو از توی وست وود مورچوری
عربی برقصی....

بانو جون خدا بيامرزتت
اين روزها از بس شرح زندگی
و بیماری و مردنت را شنیدیم
که ديگه به اين نتيجه رسيديم
که با کمک خدا بهتره عشقمون
رنگ ترحم بگیره

بانو جون
خدا پدر این عینکهای سیاه گنده را بیامرزه
که چشمهای از گریه داغون
همراه و همرازتو و منیجر و مصاحب و...
پوشانده بود
وگرنه پشت سرت و سرش بدجوری
آدمهای بی کلاسی مثل من
حرف در میاوردند
ولی خدائیش عینک هما میر افشار
مثل عینک مگس بی باک نبود؟

 


بانو جون خدا بيامرزتت
خدائيش صدات حرف نداشت
ولی اين کرکسها بدجوری
استخونهاتو قاطی گل ختمی
بهمون ..... کردن

بانو جون ببخشيد که تلخم
ولی به خدا بالا آوردم
اينقدر که با شهبال وساسان و
کیوان و بیژن و...
 مصاحبه کردن
راجع به تو...


ولی بينی بين اللهی ليلا خانم
علی علی را خوشگل خوند
اگه گفتی چرا؟؟؟
به کوری چشم وارطان خان آوانسیان

بانو جون خدا بيامرزتت
خدا رفتگان مارو هم بيامرزه
ولی باور کن از سر شب
تا حالا
ديگه به لطف آقايان سياه پوش
و گردن باريک
هر بار صدای نازنيت را می شنوم
کهير می زنم

بانو جون بعد از اينکه
يک هفته به طور متوسط
روزی ۸ ساعت به خوردمون دادنت
فکر می کنم تا هفت سال ديگه
از طرف خودم و  هفت نسل قبل و 
هفت نسل بعد خودم
برای توو خواهرت و مادرت
اشک ريخته باشم
و از خدا طلب آمرزش
برای شما حنجره طلایی ها
کرده باشم


 
اگر صلاح بدونيد
ما از عزا در بیاییم

بعدش هم دست از سر ما برداريد
ما می خواهيم يکمی هم
برای مامان حجی جون گریه کنیم.....

بانو جون
خدا بیامرزتت

   + سبک وزن - ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦